تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 916

مساهمون:

ص٩١٦
ذهب گذاردند و تغطّى بمنديل ديبقى روپوش از پرده ديبقى برروى سر مطهّر امام انداختند و حكى بعض اهل السّير بعد ان غسّلوه و سرحوا لحيته اوّل سر مطهّر آقا را خوب شستند محاسنش را شانه زدند بعد رو ببارگاه نهادند امراء كوفه كه همراه سرها و اسيران آمده بودند سرها را برداشته به حضور بردند و چون وارد بارگاه شدند بعد از تعظيم سر امام عليه السّلام را برده روى تخت مقابل يزيد نهادند و سرهاى ديگر را هم به ترتيب چيدند بعد يزيد از امراء كوفه واقعه كربلاء را پرسيد . بعضى از اهل خبر مىنويسند : متكلّم زجر بن قيس بود و برخى ديگر گفته‌اند متكلم شمر ملعون بود و حق آن است كه همان زجر ملعون ابتداء به كلام كرد زيرا وى شخصى فصيح و بليغ بود . در كامل السقيفه مىنويسد : يزيد پليد بنا كرد پرسيدن از سرها ، مىگفت اين سر كيست ؟ جواب مىدادند كه اين سر فلان پسر فلانست باسم و رسم معرفى مىكردند بعد يزيد رو بسر امام حسين عليه السّلام آورد چنانچه شيخ در ارشاد مىفرمايد لمّا وضعت الرّؤس بين يزيد و رأس الحسين عليه السّلام آن ولد الزّنا سر آقا را خطاب كرد و گفت :
تفلق هاما من رجال اعزّة * علينا و هم كانوا اعقّ و اظلما
سرهائى از مردمان عزيز را كنديم كه برما ظلم كرده بودند . يحيى برادر مروان حكم در مجلس حاضر بود ، اين اقوال و افعال يزيد را نپسنديد و گفت :
لهام بارض الطّف ادنى قرابة * من آل زياد العبد ذى الحسب الرذل اميّة امسى نسلها عدد الحصى * و بنت رسول اللّه ليس لها نسل
يعنى : اين سرهائى كه در زمين طف بريده شده قرابت و نزديكى كمى با ابن