تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 900

مساهمون:

ص٩٠٠
همين كه اهل بيت رسالت سلام اللّه عليهم آن همه جمعيت و ازدحام از اهل شام ديدند عليا مكرّمه امّ كلثوم عليها السّلم شمر پليد را طلبيد و به او فرمود : اى شمر من امروز يك حاجت به تو دارم . شمر گفت : چه حاجت دارى ؟ فرمود : ما را از دروازه‌اى ببر كه جمعيّت كمتر باشد و نيز دستور بده اين سرها را از ميان ما زن‌ها دور تر برده مردم به تماشاى آنها مشغول شوند و از ما منصرف گردند . آن حرامزاده خبيث مخصوصا گفت سرها را از ميان محمل‌هاى زنان عبور بدهند كه مردم بيشتر به تماشا آيند . حكايت سهل بن سعيد شهرزورى از منتخب طريحى قدّس سرّه مرحوم طريحى در كتاب منتخب از سهل بن سعيد شهرزورى نقل نموده كه وى گفت : از شهر زور به عزم بيت المقدّس بيرون آمدم و خروج من از شهر مصادف شد با ايّام قتل حضرت امام حسين عليه السّلام ، رسيدم به شهر شام روز ورودم ديدم در شام غوغاى عظيمى برپا است مشاهده كردم دروازه‌ها همه از بوده و دكاكين را بسته‌اند و شهر را آئين بسته مردم فوج فوج با لباس‌هاى فاخر در كوچه و بازار خندان و شادمان مىگردند و چون به هم مىرسند مبارك باد مىگويند من از يكى پرسيدم امروز چه خبر است ؟ گفت : مگر غريبى ؟ گفتم : آرى ، امروز وارد شده‌ام . گفت : شادى مردم براى فاتح شدن يزيد برخارجى است كه در عراق خروج كرده بود الحمد للّه و المنّة كشته شد . گفتم : آن خارجى نامش چيست ؟