همين كه اهل بيت رسالت سلام اللّه عليهم آن همه جمعيت و ازدحام از اهل شام ديدند عليا مكرّمه امّ كلثوم عليها السّلم شمر پليد را طلبيد و به او فرمود : اى شمر من امروز يك حاجت به تو دارم .
شمر گفت : چه حاجت دارى ؟
فرمود : ما را از دروازهاى ببر كه جمعيّت كمتر باشد و نيز دستور بده اين سرها را از ميان ما زنها دور تر برده مردم به تماشاى آنها مشغول شوند و از ما منصرف گردند .
آن حرامزاده خبيث مخصوصا گفت سرها را از ميان محملهاى زنان عبور بدهند كه مردم بيشتر به تماشا آيند .
حكايت سهل بن سعيد شهرزورى از منتخب طريحى قدّس سرّه
مرحوم طريحى در كتاب منتخب از سهل بن سعيد شهرزورى نقل نموده كه وى گفت :
از شهر زور به عزم بيت المقدّس بيرون آمدم و خروج من از شهر مصادف شد با ايّام قتل حضرت امام حسين عليه السّلام ، رسيدم به شهر شام روز ورودم ديدم در شام غوغاى عظيمى برپا است مشاهده كردم دروازهها همه از بوده و دكاكين را بستهاند و شهر را آئين بسته مردم فوج فوج با لباسهاى فاخر در كوچه و بازار خندان و شادمان مىگردند و چون به هم مىرسند مبارك باد مىگويند من از يكى پرسيدم امروز چه خبر است ؟
گفت : مگر غريبى ؟
گفتم : آرى ، امروز وارد شدهام .
گفت : شادى مردم براى فاتح شدن يزيد برخارجى است كه در عراق خروج كرده بود الحمد للّه و المنّة كشته شد .
گفتم : آن خارجى نامش چيست ؟
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 900
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٩٠٠