تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 839

مساهمون:

ص٨٣٩
براى جدّش جوابى آماده كن چه آنكه او در روز حساب خصم تو خواهد بود . پس آن مكّار غدّار چون ديد كه جناب امّ كلثوم نيز مثل خواهرش عليا مخّدره حضرت زينب خاتون سلام اللّه عليهما فصاحت و بلاغت را از پدر بزرگوارش حضرت علوى صلوات اللّه و سلامه عليه ارث برده و اگر با او سخن بگويد وى را مفتضح و رسوا مىنمايد روى خبيث خود را به جناب بيمار كربلا كرد و گفت : من هذا ؟ يعنى اين بيمار كيست ؟ در جواب او گفتند : اين جوان على بن الحسين عليهما السّلام است . آن ملعون گفت : أ ليس قد قتل اللّه على بن الحسين يعنى مگر نه اين است كه خداوند على بن الحسين را كشت ؟ امام عليه اسلام فرمود : اى شقى مرا برادرى بود كه او را نيز على بن الحسين مىخواندند و مردم او را كشتند پس آن مخذول گفت : بلكه خدا او را كشت . آن حضرت در جواب او اين آيه را خواندند : اللّه يتوفّى الانفس حين موتها . پس آن بىحيا وقتى فهميد كه اگر با اين بزرگوار نيز هم‌سخن شود رسوا مىگردد در غضب شد و گفت : لك جرئة على جوابى يعنى اى پسر تو را جرئت آن است كه با من مكابره كنى و هرچه بگويم جواب بگوئى ؟ اذهبوا به فاضربوا عنقه او را ببريد و گردن بزنيد . چون عليا مخدّره حضرت زينب اين كلام غم‌انگيز را استماع نمود قالت : يابن زياد انّك لم تبق منّا احدا فان عزمت على قتله فاتلنى معه ، آن مظلومه فرمود : اى پسر زياد تو كه احدى از ما را باقى نگذاشتى و همه مردان و جوانان ما را به قتل رساندى از براى ما اسيران محرمى باقى نمانده است مگر اين نوجوان بيمار . اى پسر زياد اگر اراده كشتن او دارى مرا با او به قتل رسان .
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 839 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى