كوچه و بازار در وقت هجوم منافقين و اشرار گردانيدى و اينك در مجلس عام در حضور اين قوم نافرجام احضار نمودهاى .
اى پسر زياد فروع مرا قطع نمودهاى يعنى نوجوانان هاشميّه و سروقدان چمن احمديّه را كه در عالم مثل و مانند نداشتند مانند برادرم حضرت عبّاس عليه السّلام كه ماه بنى هاشم بود و برادرزاده نودامادم حضرت قاسم كه مثل ماه تابان بود و مثل برادزاده ديگرم على اكبر كه شبيهترين خلق بود به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و فرزندان خود و ميوههاى قلبم همه را پاره پاره كردهاى ، بلكه براطفال كوچك ما مثل برادرزادهام عبد اللّه فرزند برادرم حضرت امام حسن عليه السّلام بلكه برشيرخواره مثل على اصغر رحم نكردهاى .
اى پسر زياد هيچ مىدانى كه چه كردهاى ؟ و اللّه ريشه مرا از اصل و فرع از بيخ كندهاى و برباد دادهاى .
اى پسر زياد اگر اين اعمال تو سينهات را شفا داده است پس اى بىحياى شقى ديگر از جان من چه مىخواهى كه اراده قتل من دارى ؟
پس چون آن ملعون اين سخنان را شنيد روى نحس خود را به جانب حاضران گردانيد و گفت :
هذه شجاعة و لقد كان ابوها شجاعا شاعرا ( يعنى اين زن عجيب فصيح و بليغ بوده و كلمات او با سجع و قافيه است ، پدر او على بن ابيطالب عليه السّلام نيز فصيح و بليغ بود و سخنان با سجع و قافيه مىگفت و اشعار نيكو انشاء مىفرمود .
پس عليا مكرّمه حضرت زينب خاتون سلام اللّه عليها در جواب او فرمود :
اى پسر زياد زنان را با سجع و قافيه چكار خصوصا من با اين همه گرفتارى و رنج و الم اعتنائى به سجع و قافيه ندارم مرا اينقدر غم و اندوه در سينه و اشگ در ديده هست كه مجال سجع و قافيه نيست .
بلى ، قلب پرغمم و سينه پرالمم مرا برآن داشتند كه كمى از بسيار و اندكى از
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 837
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨٣٧