بىشمار از احوال خود بيان كنم ولى اى پسر زياد بدانكه بسى تعجّب مىكنم از كسى كه شفا مىدهد سينه خود را به كشتن امام خود و حال آنكه علم دارد كه در قيامت از او انتقام مىكشند .
پس چون ابن زياد ديد كه هرچه با جناب زينب خاتون سلام اللّه عليها تكلّم مىكند جوابهاى كافى و شافى مىشنود بلكه باعث ظهور كفر و افتضاح او مىگردد صلاح خود را در اين ديد كه با آن مظلومه ديگر تكلّم نكند تا مفتضح نشود ، پس روى نحس خود را به طرف جناب عليا مخدّره امّ كلثوم سلام اللّه عليها كرده پرسيد : اين بانو كيست ؟
گفتند : اين بانو امّ كلثوم خواهر ديگر امام حسين عليه السّلام است .
فقال : يا امّ كلثوم ، الحمد للّه الّذى قتل رجالكم ، فكيف ترون ما فعل بكم يعنى اى امّ كلثوم حمد خداوند را كه كشت مردان شما را ، پس چگونه ديديد آنچه را كه برسر شما آمد ؟
فقالت : يابن زياد لئن قرّت عينك بقتل الحسين فطال ما قرّت عين جدّه صلّى اللّه عليه و آله به پس جناب امّ كلثوم سلام اللّه عليها فرمود : اى پسر زياد اگر چشم تو به كشتن برادرم حسين عليه السّلام روشن شد پس بدان كه طول كشيد زمانهائى كه روشن گرديده بود چشم جدّش پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به ديدن او .
و كان يقبّله و يلثم شفتيه و يضعه على عاتقه ، اى پسر زياد لعنت خداوند برتو باد رفتار تو با او اين بود كه وى را به قتل رسانيدى و بدن نازنينش را در اين هواى گرم در بيابان انداختهاى و سر مقّدس او را برنيزه كردهاى و به كوفه آوردهاى ولى بدان كه رفتار و عادت جدّش اين بود كه هروقت او را مىديد وى را در آغوش مرحمت خود جاى مىداد و او را مىبوسيد و به لبهاى او كه حال برسر نيزه پژمرده شده است بوسه مىزد و مكرّر بردوش خود سوارش مىنمود .
فقالت : يابن زياد اعد لجدّه جوابا فانّه خصمك غدا پس فرمود اى پسر زياد
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 838
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨٣٨