تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 743

مساهمون:

ص٧٤٣
وحشت عجيبى در مردم پيدا شد و خوف داشتند كه از بالا عذاب نازل شود و زمين اهلش را فروببرد ولى پس از ساعتى كم‌كم هوا روشن شد و گرد و غبار فرونشست ، سرخى بر طرف گرديد ، لرزش زمين ساكن و آرام شد ، حالت مردم عادى گشت و از حيرت و ماتى درآمدند و دومرتبه بناى طغيان و سركشى را گذاردند ، دست ظلم و تعدّى گشودند و شرارت و قساوت را اعاده كردند و برسر امام غريب ريخته و آنچه لباس در تن داشت به غارت بردند پيراهن شريفش را اسحق بن حيوة حضرمى برداشت و برتن پوشيده و به مرض برص مبتلا شد و موى سر و صورتش ريخت و به فرموده مرحوم سيّد در لهوف در اين پيراهن صد و سيزده سوراخ بود كه از نوك نيزه و تير و شمشير سوراخ سوراخ شده بود . عمامه آن حضرت را بفرموده سيّد در لهوف اخنس بن مرثد و به روايت ديگر جابر بن يزيد اودى برداشت و برسر بست كه ديوانه يا بقولى مجذوم شد . نعلين مباركش را اسود بن خالد ربود . انگشتر آن سرور را بحدل بن سليم با انگشت مباركش قطع كرد و ربود . ارباب تاريخ نوشته‌اند : جناب مختار عليه الرّحمه به سزاى اين كار دست‌ها و پاهاى او را قطع نمود و گذاشت تا در خود بغلطد و به درك اسفل و اصل شود . قطيفه خز آن امام همام را قيس بن اشعث برد و از اين جهت وى را قيس القطيفه ناميدند . در روايت آمده است كه آن ملعون به جذام مبتلا شد و اهل بيتش از او كناره گرفتند و وى را در مزابل افكندند و در حالى كه زنده بود سگ‌ها گوشتش را پاره پاره كردند . و زره آن حضرت را عمر بن سعد حرامزاده برداشت و وقتى كه مختار عليه الرّحمه او را بجهنم فرستاد آن زره را به قاتل او يعنى ابو عمره بخشيد . مرحوم محدث قمى در منتهى الآمال مىنويسد : و چنين مىنمايد كه آن
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 743 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى