تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 727

مساهمون:

ص٧٢٧
حضرت ابا عبد اللّه الحسين عليه السّلام را مىكشند و تو تماشا مىكنى ؟ ! عمر بن سعد شروع كرد به گريه نمودن و دموعه يسيل على خدّيه و لحيتيه اشگ آن پليد به صورت و محاسن نحسش جارى شد ولى صورت خود را از بانوى دو عالم برگرداند و جواب نداد . در خبر ديگر وارد شده همين كه عليا مخدّره حضرت زينب سلام اللّه عليها ديد پسر سعد بىاعتنائى نمود و جواب نداد از روى اضطرار رو به لشگر كرده به هرطرف مىدويد و فرياد مىكرد و مىفرمود : اما فيكم رجل مسلم آيا در ميان شما مسلمانى نيست ؟ ! از لشگر نيز جوابى نيامد بناچار روى به گودى آورد و دور برادر مىگرديد و نمىگذارد كسى پيش بيايد حضرت به خواهر فرمود : اختى لقد كسرت قلبى ارجعى الى الخيمة ، خواهرم دلم را شكستى به خيمه برگرد . حمايت ذو الجناح از امام عليه السّلام وقتى كه امام مظلوم سلام اللّه عليه بواسطه تير و يا نيزه از اسب به زمين افتاد چند لحظه به هيئت سجود روى برخاك افتاده بود سپس از زمين برخاست و شمشير به كف گرفت به قدر طاقتى كه در او مانده بود در راه خدا جهاد نمود ، در اين وقت ذو الجناح دور امام عليه السّلام مىگرديد و از آن غريب بىيار حمايت مىكرد ، آن‌قدر ايستادگى و پايدارى نمود تا حضرت از پاى درآمد چنانچه ابن شهرآشوب در كتاب مناقب از ابو مخنف و او از جلودى روايت مىكند كه : لمّا اصرع الحسين عليه السّلام فحمل فرسه يحامى عنه و يثب على الفارس فيهبطه عن سرجه و يدوسه حتّى قتل الفرس اربعين رجلا يعنى چون حضرت امام حسين عليه السّلام سرنگون شد اسب آن سرور از او حمايت كرد ، مىجست و با دندان گريبان سواران را مىگرفت و از زين سرنگون مىكرد و به زمين مىكوبيد تا چهل نفر از آن قوم بداختر را به درك اسفل فرستاد