در دست داشت روى به عمر بن سعد و لشگر وى كرد و با حال گريه و چشمهاى اشگبار گفت :
شعر
چه كرده است و گناهش چه اين همه لشگر * يكى گرفته به كف تيغ و آن دگر خنجر
چه كرده است كه از وى تو منع آب كنى * چه كرده است كه بركشتنش شتاب كنى
آن گروه بىدين جوابش ندادند ، پس وى شمشير خود را حواله پسر سعد كرد ، ابن سعد ملعون خود را عقب كشيد و غلامان و پيادگان را برعليه او تحريض و ترغيب نمود ، لشگريان براو هجوم آوردند و اطراف آن جوانمرد را گرفته با گرز و عمود و شمشير و نيزه و سنگ از پاى درآوردندش و به خاك هلاكتش انداختند ، آن جوان در لحظات آخر حيات بوى روى به طرف امام عليه السّلام كرد عرضه داشت : اى پسر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله شاهد باش كه مرا به جرم محبت و عشق تو مىكشند ، فرداى قيامت تو شفيع من باش .
حضرت با صدائى لرزان و ضعيف فرمود : طب نفسا فانّى شفيع لك عند اللّه آسودهخاطر باش نزد خدا شفاعت تو را خواهم نمود .
بارى آن نابكاران دور آن جوان را گرفتند و شهيدش كردند ، همان طورى كه گفته شد هيچيك از سپاه عمر سعد متصدّى كشتن حضرت امام حسين عليه السّلام نشد بلكه هركدام كه اقدام مىكردند و به قصد قتل آن جناب نزديك حضرتش مىشدند بلافاصله وحشتزده به عقب برمىگشتند و تن به اين جنايت هولناك نمىدادند ، همين كه ابن سعد نابكار اين انكار را از لشگر ديد از غضب برآشفت و به سپاه دشنام داد .
لشگر گفتند : چرا خود به اين كار اقدام نمىكنى و خون پسر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را به