تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 720

مساهمون:

ص٧٢٠
مىگوئى ؟ حضرت سخن خود را دوباره فرمود و اظهار كردند : انا الّذى اقاتلكم و انتم تقاتلونى و النّساء ليس عليهن جناح من با شما مىجنگم و شما نيز با من نبرد مىكنيد زنان گناهى ندارند كه متعرّض آنها مىشويد فامنعوا عنانكم عن حرمى پس از حرم من دور شويد . شمر رو كرد به لشگر و فرياد نمود : اليكم من حرم الرّجل ، دور شويد از حرم اين مرد فلعمرى انّه كفو كريم بجان خودم قسم كه اين مرد كفو كريم است و همتا ندارد ، پس سپاهيان از حرم دور شده و برآن حضرت حمله كردند و آن جناب مانند شير غضبان با آنها مواجه شد و شمشير در ميانشان نهاد و آن گروه انبوه را چنان به خاك مىافكند كه باد خزان برگ درختان را مىريزد و به هرسو كه رو مىنمود لشگريان پشت مىدادند ، حضرت در ميان گرد و غبار زبان خشكيده به دور لب مىماليد و با خود مىفرمود : لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم باز برسپاه حمله مىكرد و مىزد و مىكشت و مىبست حتّى اصابته من تكاثرهم و تجاسرهم جراحات منكرة و نشبت فى ثقبات درعها سهام كثيرة آن‌قدر كوشش نمود و مرد و مركب به خاك انداخت تا از كثرت لشگر و جسارت آن قوم كافر تير و جراحات بسيار بربدن مبارك آن بزرگوار رسيد و به روايت منقول از حضرت باقر عليه السّلام زياده از سيصد و بيست جراحت بربدن مبارك امام عليه السّلام وارد شده بود كه جملگى زخم‌ها در پيش روى آن سرور بود و آن‌قدر خون از بدن مبارك حضرت به خاك ريخت حتّى ضعف عن القتال تا از جنگ ناتوان شد و توقف فرمود تا ساعتى استراحت كرده باشد كه ناگاه ظالمى سنگى انداخت و آن سنگ برجبين مبارك حضرت رسيد و استخوان سجده‌گاه امام عليه السّلام را بشكست خون از پيشانى به چهره و از چهره به محاسن و از محاسن به سينه آن سرور سرازير شد امام عليه السّلام دامن برداشت تا خون از چشم و صورت پاك كند ناگاه تيرى كه پيكانش زهرآلوده
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 720 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى