تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 659

مساهمون:

ص٦٥٩
شعر
فتاد حضرت عبّاس در ميان سپاه * بسان شير كه افتد به گله روباه ز بيم سطوت او رفت زان سپاه شرير * خروش الحذر و الحذر به چرخ اثير
هرچقدر لشگر پيش مىآمدند كشته مىشدند تا اينكه تمام سپاه برفرزند رشيد امير المؤمنين عليه السّلام حمله آوردند و احاط القوم بالعبّاس علمدار امام را در ميان گرفتند امام عليه السّلام با چشم خونبار نظر به علم برادر مىكرد تا علم برسر پا بود حضرت را دل بجا بود شعر
بلى به قاعده اهل رزم ناچار است * كه چشم دشمن خون‌خواره برعلمدار است علم چو گشت نگون آن سپاه مىشكند * سپاه چون شكند پشت شاه مىشكند
حاصل آنكه تا قمر بنى هاشم قوّت و قدرت داشت شجاعت و رشادت خود را بخرج داد ولى دو نامرد ناپاك بنام‌هاى زيد بن ورقاء و حكيم بن طفيل يكى از راست و ديگرى از چپ دو دست آن صفدر نامدار را از بدن انداختند اميد امام عليه السّلام قطع شد و كمر آن حضرت شكست حاصل آن‌قدر زخم و جراحت به عبّاس زدند كه از ضعف افتاد فلم يستطع حراكا ديگر قوّت حركت نداشت .

روايت دوّم و نقل ابن شهرآشوب و مجلسى رحمة اللّه عليهما

مرحوم علّامه مجلسى در جلد عاشر بحار از مناقب ابن شهرآشوب وضع شهادت ابو الفضل عليه السّلام را به اين شرح نقل نموده و مىفرمايد :
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 659 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى