تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
داشت : يا رسول اللّه من حسين بن على فرزند و دخترزاده توام كه مرا در بين اين امّت بيادگار گذاشته و به اطاعت من امر فرمودى ، گواه باش كه امّت تو مرا يارى نكردند و قدر من را ضايع نموده و پاس حرمت من و قرابت تو را نگاه نداشتند ، اينك شكايت به تو آورده‌ام ، پس به نماز مشغول شده و تا بامداد در ركوع و سجود بود . وليد جهت تحقيق آن شب كسى را به سراى حضرت فرستاد چون جنابش را نيافتند به وليد خبر دادند ، وليد گفت : شكر خداى را كه از اين شهر برفت و ما به مؤاخذه خون پاكش مبتلا نشديم ، صبحگاه آن شب حضرت به خانه مراجعت فرمود و شب ديگر برهمين منوال برسر تربت مقدّس مصطفى آمد و چند ركعت نماز بجا آورد و پس از فراغت از آن با حق سبحانه و تعالى مناجات كرد و گفت : خدايا اين تربت پيغمبر تو محمّد بن عبد اللّه است و من پسر دختر او هستم و چنين واقعه‌اى كه تو از آن آگاهى پيش آمده است و تو برحالم آگاه و از ضميرم مطّلع هستى ، تو مىدانى كه معروف را دوست داشته و منكر را كراهت دارم ، خدايا به حق اين تربت پاك و به حق آن كس كه در اين خاك خفته است آنچه رضاى تو و رضاى پيغمبرت هست برايم ميسّر گردان ، سپس بسيار گريست و سر برخاك پاك پيغمبر نهاد در خواب رفت و در خواب جدّ خود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ديد با گروهى از فرشتگان مىآيد ، جمعى از دست راست و گروهى از دست چپ و فوجى از پيش و برخى از پشت ، بدين هيئت نزديك او آمدند پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله او را گرفت و به سينه خودش چسبانيد و ميان ديدگانش را بوسيد و فرمود : مىبينم در اين نزديكى جماعتى كه ادّعاى اسلام مىكنند ترا در زمين كربلاء بكشند و تو تشنه باشى و تو را آب ندهند با اين همه اميد دارند كه در روز قيامت ايشان را شفاعت كنم خداى تعالى شفاعت من را نصيب ايشان نكند و در آن سرا هيچ حظّ
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 60 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى