تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
گاهى با عمود و زمانى با شمشير و بعضا با نيزه آبدار كارزار مىنمود شعر
هم‌چون نهنگ ، صف‌شكن * در موج دريا غوطه‌زن كرده زره بيرون ز تن * از فرق خود آهنين برپشت رخش تيز تك * مهرى است رخشان برفلك بركوهه پولاد رك * كوهى نمودستى مكين خونريز تيغش را اجل * نعم المعين ، بئس البدل منحوس خصمش را زحل * نعم البدل بئس المعين
لشگر عمر سعد ملعون برخى از عشقبازى و جان‌نثارى آن دلير در تحيّر بوده و بعضى از شجاعت و رشادتش به عجب آمده بودند : ربيع بن تميم مىگويد : فو اللّه لقد رأيته يطرد اكثر من مأتين من البأس ، به خداى آسمان و زمين قسم ديدم عابس را كه زياده از دويست مرد جنگى را در جلو انداخته مانند بزان مىراند . مرحوم ملّا حسين كاشفى در روضة الشّهداء مىنويسد : ربيع بن تميم مىگويد : من با وى آشنائى داشتم گفتم : اى عابس سر برهنه و تن بىزره خود را در درياى هيجاء افكنده‌اى از غرقاب هلاكت نمىانديشى ؟ عابس جوابى داد كه مضمونش اين بيت بود :
چو من در بحر هجرانم ز خونريزى مترسانم * كسى كابش ز سر بگذشت از باران چه غم دارد
اين بگفت و از من درگذشت و خود را در ميان تير و شمشير و سنان افكند و همچون شير گرسنه مىغريد و صفوف كفر را مىدريد و از آن طرف آن كفّار و فسّاق نيز دست از ايذاء و آزار برنمىنداشتند