تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 574

مساهمون:

ص٥٧٤
تمام سرها را بعد از عاشوراء جدا كردند مگر چند سر را كه در روز عاشوراء بريدند و از جمله آنها سر عمرو نهشلى مىباشد

شجاعت شوذب غلام بااخلاص عابس بن شبيب شاكرى و شهادت آن باسعادت ( 46 )

پس از آنكه تعداد بسيارى از اصحاب باوفاى امام عليه السّلام شربت شهادت نوشيدند و معدود قليلى از ياران حضرت با حالى تشنه و خسته باقى بودند و آن هم بوضعى بودند كه ملائكه ملاء اعلى و قدوسيان عالم بالا برحال زار ايشان مىگريستند از محمد بن ابيطالب روايت شده كه عابس بن شبيب شاكرى درحالى كه غلامش شوذب نيز همراهش بود محضر امام رسيد ، اين جوان در اخلاص و چاكرى نسبت به ساحت مقدس حضرت حسينى سلام اللّه عليه گوى سبقت را از ديگران ربوده بود وى پس از آنكه آن همه صحنه‌هاى دلخراش روز عاشوراء را ديد و داغ فراق همه شهداء را لمس كرد و ناسزاهاى اسقياء را به گوش خود شنيد مثل مار ارقم از غصه به خود پيچيد ، غلامش نگريست و گفت : اى غلام در خاطر چه دارى ؟ غلام گفت : هيچ در خاطر ندارم مگر آنكه جنگ كنم و زمين را از خون دشمنان رنگ نمايم عابس او را تحسين كرد و آفرين گفت سپس به او فرمان داد كه نزد امام عليه السّلام رود و از حضرتش اذن جهاد بگيرد غلام محضر سلطان كونين مشرّف شد ، سلام كرد و اذن خواست . امام عليه السّلام اذنش داد . غلام پس از آن رو به ميدان نهاد . شعر
جگر خسته آمد به ميدان جنگ * چو در بحر قلزم شناور نهنگ
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 574 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى