معلوم كند چه خبر است .
مروان در كوى به آن حضرت رسيد گفت :
يا ابا عبد اللّه تو را نصيحتى مىكنم و در آن جز خير شما غرض ديگرى ندارم و آن اين است كه صلاح شما در آن است كه با يزيد بيعت كنى تا رنج و مشقتى نبينى و از اين گذشته آتش اين فتنه فرونشنيد .
امام عليه السّلام فرمودند : انّا للّه و انا اليه راجعون ، امروز اسلام ضعيف گشته و مسلمانان به بلائى مبتلاء شدهاند ، اى مروان يزيد كيست كه تو من را به بيعت او مىخوانى در حالى كه خود مىدانى او مردى شرابخوار و فاسق است ، سخنى كه گفتى بسيار قبيح و بدون اينكه دربارهاش فكر كرده باشى ايراد نمودى من تو را بدين نصيحت كه از هزار ملامت بدتر است مذمت نكرده زيرا از تو همين ساخته است ، تو هنوز از مادر زائيده نشده بودى كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برتو لعن كرد ، اى دشمن خدا نمىدانى كه ما اهل بيت رسول خدائيم و هميشه حق برزبان ما رفته است ، از جد خود محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه فرمود :
خلافت برآل ابو سفيان حرام است ، هرگاه معاويه را برمنبر من ديد شكمش را پاره كنيد به خدا سوگند كه اهل مدينه او را برمنبر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ديدند ولى هيچ نگفتند و احترام كلام جدّم را نگاه نداشتند لذا خداى متعال ايشان را به يزيد مبتلا كرد .
مروان از سخنان امام عليه السّلام در خشم شد و گفت :
به خدا سوگند دست از تو برندارم تا با يزيد بيعت كنى .
امام عليه السّلام فرمود : دور شو از من اى پليد ، ما اهل بيت طهارتيم ، خداى تعالى اين آيه در شأن ما فرستاده :
انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهل البيت و يطهّركم تطهيرا
مروان سر به زير انداخت و هيچ نگفت .
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 56
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٦