تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
اى قوم از خدا بترسيد و از رسولش حيا نمائيد بىجهت خون من را نريخته و باقيمانده اصحابم را نكشيد ، اى قوم من جنگ را آغاز نكردم بلكه شما اوّل تير به روى من انداختيد و گروهى را كشتيد و جمعى را زخمدار و مجروح ساختيد ، حر و پسر و برادر و غلامش از لشگر شما بودند كه به نصرت من آمدند ، آنها را هم به خون خود آغشتيد ولى درعين‌حال هنوز فرصت باقى بوده و وقت از دست نرفته است ، اى گروه يكى از اين سه كار را كه مىگويم براى من اختيار كنيد : يا راه بدهيد كه خودم بنزد يزيد رفته با او صحبت كنم و يا بگذاريد به سر روضه جدّم رسول خدا بازگردم و يا من و اصحاب و اهل بيتم را آب دهيد . آن جماعت بىحيا و بىشرم گفتند : امّا اينكه به تو راه دهيم نزد يزيد روى امكان ندارد زيرا زبان تو شيرين و سحرآميز است بسا ممكن است يزيد را بفريبى و از چنگالش خود را برهانى و بار ديگر فتنه‌انگيزى كنى . و امّا اينكه بگذاريم به مدينه بازگردى اين هم ممكن نيست زيرا اگر به آنجا برگردى جمعى برگرد تو اجتماع كنند و دوباره دعوى خلافت كنى و همين فتنه و آشوب كه اكنون برانگيخته‌اى آن زمان نيز به راه اندازى . و امّا دادن آب به تو و اصحاب و اهل بيت تو : تا با يزيد بيعت نكنى جرعه‌اى از اين آب به تو و اصحاب و اهل بيتت نخواهيم داد . امام عليه السّلام پس از جواب آنها و اظهار و بروز شقاوتشان فرمودند : حال كه به هيچيك از اين سه امر رضايت نمىدهيد پس در حرب و قتال تن به تن و يكان يكان به ميدان آئيد گفتند : اين خوب پيشنهادى است و از تو پذيرفته است . امام عليه السّلام چون اين كلام بشنيد به صف خود مراجعت كرد .
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 491 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى