تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
زد ، چهارده صف لشگر دشمن را دريد و بريد و شكست و بست حتّى قتل نيّفا و ثمانين فارسا هشتاد و هشت نامرد ديگر را به جهنم فرستاد ابن سعد لعين از غصّه پشت دست خائيد و از غم پيچ و تاب مىخورد ، آن دلير قسوره از قلب رو به ميسره آورد شمر ناپاك از ميسره روى به گريز نهاد و حصين بن نمير با خولى بن يزيد هم پشت به هزيمت دادند فرد
سراسر بهم خورد از او ميسره * چو از گرگها يل بهامون بره
او كأنّهم جراد منتشر عصفت عليها ريح صرصر فى يوم نحس مسمّر . روضة الشّهداء مىنويسد : جمعى را كه مانند پروين يك جا جمع بودند مثل مور و ملخ پراكنده مىكرد هرخاكسارى را كه برفرق مىزد شمشيرش از تنگ مركب برق مىزد و هركه را برميان مىنواخت همچون پرنيان مىساخت شور از لشگر پرشرر برآورد خواست عنان انعطاف خدمت سيّد الاشراف و نبيره عبد مناف بگشاند و چشم خود را به جمال حضرت روشن نمايد هاتفى آواز داد كه اى حرّ فرد
نگهدار پائى ، كجا مىروى * ز بزم شهادت چرا مىروى
اى دلاور حور در قصور منتظر قدوم تواند ، تخت و سرير استبرق و حرير در انتظار آمدن تواند . حرّ چون اين مژده را به گوش هوش از سروش شنيد خون محبّت در تنش جوشيد جهان را يكباره بدرود گفت و زره داودى از بربدر كرد با تن برهنه و سر برهنه خود را در درياى جنگ انداخت شعر
گفت اى جان آمدم خوب آمدم * در هوايش مست و مجذوب آمدم