تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥
اى بىحميّت مردم اين ننگ را برخود چگونه هموار مىكنيد كه با اين همه چاره يك دلاور را نمىكنيد اگر جرئت مبارزتش را ندارد از دور تير بباريد و كارش را بسازيد . آن زن‌صفتان تير و سنگ و خشت و چوب پرتاب مىكردند ، باندازه‌اى تير به آن نامدار پرتاب كردند كه مرد و مركب همچون خارپشت پر برآوردند به نحوى كه اسب زبان‌بسته خسته شد ، بجا ماند گويا آن را به زمين دوخته‌اند ، حرّ غمگين شد دانست كه روز حيات حيات به شام ممات مبدّل گشت ، آن نامدار همان نحو برپشت زين بود و هركه پيش مىآمد شر او را از خود رفع مىنمود ولى تير مثل باران مىآمد و بربدنش مىنشست در اين هنگام ناپاكى برآن شجاع كرّار كمين داشت چون حرّ را بخت‌برگشته ديد از كمين برآمد ، مركب سالار را پى كرد ، حرّ از اسب به زمين فرود آمد فصرخ صرخة عالية پس با صداى بلند نعره غريبى و بىكسى از جگر بركشيد زمين مىخواست سر آن تهمتن ثانى را به دامن گيرد ولى آسمان نخواست ، نعره رعدآسا از جگر بركشيد از پهلو برآمد به زانو نشست ، دشمن برآن پيلتن هجوم آورد مانند گرگ و يا چون روباه سترك اطراف وى حلقه زدند ، آن نامور بدون ترس براى حفظ وجود خود نام خدا برزبان آورد و از شاه اولياء استمداد خواست از جا جست با شمشير مثل شعله جوّاله چرخ زد آن جمعيّت را مانند بنات النّعش از اطراف خود متفرّق ساخت ، اگرچه آن شجاع مظفّر دشمن را از خود دور مىكرد ولى پياده با آن همه سواره مشكل است مبارزه نمودن لهذا امام عليه السّلام از پياده ماندن حرّ خبر شد بانگ براصحاب زد كه مركبى زين كرده آماده به آن دلاور برسانند و از اين غصّه‌اش برهانند . اصحاب مركبى بادپيما به آن دلاور رسانيدند ، حرّ نيكنام از لطف امام خوشحال شد كانّه روحى تازه برقالب افسرده‌اش دميد ، ركاب مركب بوسيد و برآن سوار شد و با آنحالت تشنگى و خستگى و كوفتگى خود را به آن درياى لشگر
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 485 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى