تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١

مقاله صاحب تبر المذاب و ملاقات امام عليه السّلام با عمر بن سعد ملعون

مرحوم سيد عبد الفتّاح در كتاب تبر المذاب مىگويد : ابن سعد مردى را خدمت امام عليه السّلام فرستاد و پيغام داد كه ميل دارم شما را در دل شب كنار فرات ملاقات كنم امام عليه السّلام دو تن از اصحاب را با خود برداشته و در وسط شب به محل تعيين‌شده تشريف بردند همين كه به كنار نهر فرات رسيدند عمر سعد پيش دويد و امام عليه السّلام را در بغل كشيد و زمانى دراز سر و سينه حضرت را بوسيد و بوئيد سپس حضرت را آورد و بربساط نشانيد و خود در مقابل نشست و لحظاتى بعد پرسيد : احوال سبط رسول چون است ، اميدوارم در گيتى ملول نباشيد . حضرت فرمودند : خدا توفيق دهد . عمر بن سعد خنديد و عرضه داشت : اگر قابليّت باشد ، پس زمانى از هرطرف سخن در ميان آمد عاقبت ابن سعد عرض كرد : فدايت شوم ما الذى جاء بك چه چيز شما را به اين ديار آورد ؟ امام عليه السّلام فرمودند : مكتوبات اهل اين شهر مرا از وطن و حرم دور كرد ، آنقدر عريضه نوشتند كه ماندن مرا در مكّه حرام كردند ، اوّل پسر عمّم مسلم را به سوى ايشان فرستادم بعد از او خود بيرون آمدم تو ديدى كه كوفيان با مسلم چه كردند . ابن سعد عرضه داشت قربانت : اما عرفت ما فعل بكم چرا به قول كوفىها اعتماد كرديد ، آيا نديديد كه ايشان با پدر و برادر شما چه‌ها كردند . حضرت فرمودند : راست گفتى امّا جواب بشنو : من خادعنا فى اللّه انخدعنا له هركه در راه خدا به ما مكر نموده و از راه فريب وارد شود ما دانسته و فهميده ولى در راه محبوب آن را به جان خود مىخريم . عمر سعد گفت : وقعت الآن كما ترى فماذا ترى درست مىفرمائى چنانچه الآن