تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
من او را گناهى نبينم ز بن * جز آنكو ، ز كوفى شنيده سخن اگر جنگ بايست جنگ آوريم * درنگ ار ببايد درنگ آوريم تو اين كار را خوار مايه مگير * روا نيست بربىگنه تيغ و تير ز كوفى ببايد كشيد انتقام * همى فتنه جويند از خاص و عام
نامه را در هم پيچيد و به قاصدى بادپا داد و او را روانه كوفه به نزد ابن زياد كرد . حسّان بن قائد مىگويد : وقتى نامه پسر سعد به ابن زياد رسيد من در آنجا بودم ، پسر زياد نامه را باز كرد و از مضمونش آگاه شد از روى استهزاء خنديد و گفت
الان اذعلّقت مخالبنا به * يرجو الخلاص ولات حين مناص
اكنون كه چنگالهاى ما به دو فروشده خلاصى مىطلبد ، او را هرگز رهائى نخواهد بود ، آنگاه جواب نامه ابن سعد را بدين‌گونه نوشت :

جواب ابن زياد از نامه عمر بن سعد

مرحوم مفيد در ارشاد مىنويسد : ابن زياد ملعون در جواب نامه عمر بن سعد مخذول نوشت : امّا بعد : فقد بلغنى كتابك و فهمت ما ذكرت فاعرض على الحسين ان يبايع ليزيد هو و جميع اصحابه فاذا هو فعل ذلك رأينا رأينا و السّلام . امّا بعد از حمد و ثنا نامه تو به من رسيد و آنچه را كه ذكر كردى دانستم ، پس بيعت با يزيد را براو عرضه كن تا او و تمام يارانش آن را بپذيرند ، پس اگر به اين عمل گردن نهاد آنوقت ببينم رأى ما درباره او چه خواهد بود شعر
به من آمد اى دوست مكتوب تو * شدم آگه از كار و مطلوب تو حسين وقتى از جنگ سير آمده * كه غافل به چنگال شير آمده چنانش ببايد كه تنگ آوريد * كه گردن نهد پيش حكم يزيد براو عرضه كن بيعت شاه را * كه با ديده بيند كنون چاه را