فصل نهم
رسيدن اردوى كيوان شكوه به زمين پربلاء يعنى كربلاء و وقايع و حوادث در آن تا شب عاشوراء
مژده اى قربانيان كاين كعبهء كوى وفاست * اين چمن اى عندليبان وادى كرب بلاست
* * * * * *
چند روز ديگر اى ياران گلستانست اين * پر ز گل از لالهء جسم شهيدانست اين
گرچه پاى عاشقان از اشگ خونين در گل است * غم نباشد تا جنان از اين مكان يك منزل است
هنگامى كه حضرت با اصحاب و از طرفى حرّ با لشگرش در منزل عذيب الهجانات بودند به روايت مرحوم سيّد در لهوف نامهاى از ابن زياد ملعون به حرّ بن يزيد رياحى رسيد در آن نامه پسر زياد حرّ را مورد ملامت و نكوهش قرار داده بود كه چرا با ابى عبد اللّه عليه السّلام خوشسلوكى كرده و چرا كار را به روى و اصحابش سخت نگرفته است اين نامه كه به حرّ رسيد خوف و ترس او را گرفت ازاينرو از آن ببعد شروع به سختگيرى كرد به طورى كه گاهى از حركت و سير نمودن حضرت و اصحابش جلوگيرى مىكرد و زمانى دست برمىداشت بهر طرف كه مىخواستند آنها را مىبرد بارى سواران را روى مراكب و مخدّرات و اطفال را در ميان كجاوهها در اين بيابان و صحراى گرم و سوزان به راست و چپ مىبرد و نمىگذارد كه با اختيار خودشان بهرطرفى كه مىخواهند بروند و به همين نحو دشت و بيابان را مىپيمودند تا به زمين لميزرع و بىآب و علفى