تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
ابن سعد گفت : ايّها الامير قبلا به من ولايت عهدى ملك رى را اعطاء نمودى و مردمان اين معنا را شنيدند و من را بدان تهنيت گفتند ، اكنون مىگوئى به كربلاء روم و پسر پيغمبر را بكشم و الّا از حكومت رى معزولم ، اين نيكو نباشد ، در ميان رؤساء و اشراف كوفه افرادى هستند كه از عهده اين كار برآمده و كار حسين بن على را يكسره كنند و من هيچ مزيّتى برآنها ندارم بنابراين رفتن من به كربلاء هيچ لزومى ندارد لذا از امير مىخواهم همان طورى كه قبلا قرار شد من به طرف رى بروم و به حكومت و فرمانروائى آنجا مشغول گردم و كس ديگرى را به مقائله حسين بن على گسيل داريد . ابن زياد گفت : در فرستادن اشراف كوفه به كربلاء نيازى به اظهار نظر تو نداشته و در اقدام به آن از تو مصلحت‌خواهى نمىكنم ، بارى اگر به كربلاء نروى از ولايت عهدى و حكومت رى بايد صرفنظر نمائى . پسر سعد ملعون نتوانست از حكومت رى دل بكند لذا اين عار و ننگ را به خود خريد و تصميم گرفت مقصود ابن زياد را عملى سازد . در ترجمه تاريخ ابن اعثم كوفى آمده است : بامداد كه پسر سعد به نزد عبيد اللّه بن زياد آمد ، عبيد اللّه از او پرسيد كه اى عمر چه انديشه كردى ؟ گفت : اى امير تو انعامى فرمودى : پيش از آنكه مبحث حسين بن على در ميان آيد ، مردمان مرا تهنيت گفتند ، اگر امروز مثال از من بازستانى خجل شوم ، لطف كن و مرا به قتال حسين بن على مفرماى و آن ولايت برمن مقرّر دار ، امروز در كوفه جماعتى هستند چون اسماء بن خارجه و محمد بن اشعث و كثير بن شهاب و غيره ، به هريك از ايشان كه اين خدمت فرمائى پذيرند و خاطر امير را از اين دغدغه فارغ گردانند ، از راه كرم و احسان مرا از كشتن حسين بن على ابن ابيطالب معاف دار .
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 306 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى