تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
نالان و گريان نباشيد ، من ادعاء مىكنم عاقل هستم ، كى اين كار را خواهم كرد ، حمايت من هم در اسلام كمتر از پدرم سعد نبوده و نيست ، شجاعت و دليرى من براحدى مخفى نبوده و نخواهد بود ، در جنگ‌ها احدى پشت مرا نديده و شكست مرا كسى نشنيده . مهاجرين و انصار گفتند : هرچه مىگوئى راست است ولى اين را به ما بگو بدانيم آيا با فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جنگ خواهى كرد يا نه ، و به حرب پسر على مرتضى مصمّمى يا خير ؟ شعر اى عمر :
به روى كسى تيغ خواهى كشيد * كه شير از زبان پيمبر مكيد به جدّ حسين دين همى پرورى * به خون حسين ملك رى مىخرى
از اين گونه سخنان و مقالات بسيار گفتند و اشگ ريختند . عمر سر به زير انداخته بود و پيوسته در فكر خيال كشتن امام عليه السّلام و يا گذشتن از ملك رى بود ، بعد از ساعتى سر بلند كرد و گفت : حقيقت آن است كه از ياران جانى و برادران ايمانى نمىتوان نصيحت و پند را قبول نكرد ، به چشم سخن شما را قبول كردم . مؤلف گويد : البتّه عمر بن سعد ملعون براى تسلى دادن و آرام نمودن مهاجرين و انصار تظاهر به قبول نمود ولى در باطن برتصميم شومى كه گرفته بود باقى بود و همچون برتحقيق دادن و انفاذ آن در خارج اصرار مىورزيد . ناگفته نماند كيفيت پذيرفتن قتل حضرت ابا عبد اللّه الحسين عليه السّلام از طرف عمر بن سعد مخذول به اين نحو كه نقل شده بر خلاف مشهور بوده و حضرات ارباب مقاتل آن را به طرز ديگر و به گونه‌اى مغاير با آن تقرير كرده‌اند كه در ذيل به شرح