تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
رفت بارگاه خود را آراست سران سپاه و سرداران لشگر را طلبيد و جملگى را به بارگاه فراخواند و به روايت طريحى در منتخب در حضور همه اين عبارت را ايراد كرد : من يأتينى برأس الحسين فله الجايزة العظمى و اعطيه ولاية الرّىّ سبع سنين ( هركس سر حسين را براى من آورد جايزه بزرگى به او داده و علاوه برآن منشور حكومت هفت ساله رىّ را به وى خواهم داد ) از ميان تمام آن اشرار و گرگان درنده قام اليه عمر بن سعد ، پسر سعد يعنى عمر ستم‌پيشه به پاى خاست و گفت : اى امير من براى اين كار سزاوارم :
نه كار كس اين كار ، كار من است * دل شير جنگى شكار من است شوم برفرازم به گردون سنين * بيارم برت رأس پاك حسين
ولى ايّها الامير يك ماه مرا لااقل مهلت بده تا اسباب حرب به آن‌طورى كه دلخواه است فراهم كنم . ابن زياد گفت : اگر تو يك ماه جنگ را تأخير بياندازى دشمن نيز در اين فرصت تهيه و تدارك خود را خواهد ديد و با آمادگى و ساز و برگ فراهم‌شده‌اى به مقابله خواهد پرداخت لذا نبايد دشمن را فرصت داد و اساسا كار جنگ بايد مثل رعد و برق باشد فرد
اگر ملك رى خواهى و جاه و آب * هم‌اكنون برو پاى در نه ركاب
ابن سعد گفت : امير پس يك امشب را به من مهلت بده . ابن زياد نابكار خوشنود شد و گفت : عيب ندارد و از جا برخاست و مجلس برهم خورد و همه حضّار رو به آشيانه خود نهادند ولى دلها از براى اين كار پريشان و مضطرب بود كه چطور پسر سعد ستم‌پيشه محاربه با پسر پيغمبر را اختيار نمود .