زمينها و درياها و كوهها و صحراها و بيابانها و حيوانات صحراها و پرنده در هواها صداهاى خود را بلند كنند به لعنت كردن برقاتل او پس در دنيا كسى باقى نميماند از قاتل او مگر زمان قليلى ، پس ظاهر مىشود مردى كه طلب كند خون او را پس باقى نخواهد گذاشت احدى را كه شريك شده باشد در خون او مگر آنكه به قتل مىرساند او را و هريك كه كشته شوند روح او تعجيل كند به سوى آتش جهنّم .
پس راهب به من گفت : تو را با قاتل آن فرزند طيّب طاهر خويش مىبينم ، به خدا قسم اگر من زمان او را دريابم جانم را فدايش خواهم نمود و سينه خود را سپر بلا برايش مىكنم تا تيرهاى بلا بر جان من وارد شود و بربدن لطيف او واقع نگردد .
پس گفتم : اى راهب من پناه مىبرم به خداوند كه از جمله كشندگان پسر دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بوده باشم .
راهب گفت : اگر تو قاتل او نيستى مردى از اقوام قاتلش مىباشى و از براى آن ملعون مهيا است نصف عذاب اهل جهنّم و بدرستى كه عذاب او سختتر و شديدتر است از عذاب فرعون و هامان ، پس آن راهب در را برروى من بست و داخل دير خود رفته و مشغول عبادت پروردگار شد و راضى نشد كه مرا آب دهد ، پس من از آب دادن آن راهب مأيوس شدم و حيوان خود را سوار شده ملحق به اصحاب خود شدم ، پس سعد ، پدرت به من گفت كه اى كامل كجا بودى و چرا دير كردى و از ما تخلف ورزيده و جدا شدى ؟
من حكايت دير راهب و آنچه در ميانه من و او گذشته بود را براى پدرت نقل كردم .
پدرت گفت : مرا هم پيش از تو به اين دير راهب عبور افتاده است و همين راهب به پدرت خبر داده بوده است كه اوست آن مرد كه قاتل فرزند دختر رسول
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 299
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٩٩