تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم من حسين بن على بن ابيطالب الى سليمان بن صرد و مسيّب بن نخبه و رفاعة بن شدّاد و عبد اللّه بن وال و جماعت مؤمنين . امّا بعد : دانسته‌ايد كه رسول خدا فرموده است هركس سلطانى ستمكار بيند كه حرام خداى را حلال داند و عهد حقتعالى را بشكند و سنّت پيغمبر او را خلاف كند و در ميان بندگان خداى تعالى به ظلم و گناه زندگانى كند و گفتار و كردار آن سلطان را نيكو داند و بركردار او انكار نكند سزاوار باشد كه خداى تعالى او را در آتش دوزخ آرد و شما را معلوم است كه اين جماعت حق ما را از ما بگردانيده‌اند و تقصير كرده‌اند و روى به طاعت ابليس آورده و حدود بارى تعالى را معطّل گذاشته و حلال را حرام شمرده و حرام را حلال دانسته و من به خلافت جدّ خويش رسول اللّه از ديگران اولى هستم و نامه‌هائى كه به من نوشته و رسولانى كه فرستاده و پيغام‌ها كه داده‌ايد همه را فراموش نكرده باشيد اگر به قول خويش وفا نمىكنيد و نقض عهد روا مىداريد اين معنى از شما غريب نباشد ، با پدر و برادر و پسر عمّم همين معامله را پيش برديد و خلاف ايشان كرديد ، مغرور آن كس است كه به قول شما غرّه شود و به حديث شما اعتماد كند و من نكث فانّما ينكث على نفسه و سيغنى اللّه عليكم و السّلام . پس اين نامه را طى كرده ، مهر برنهاد و به قيس بن مسهر صيداوى داد و او را فرمود كه به كوفه رود و نامه را به معارف آنجا رساند ، قيس گفت : فرمان‌بردارم ، نامه را بسته و روان شد و از آن جانب عبيد اللّه جمعى را برسر راهها فرستاده بود كه نيك باخبر باشند و ببينند كه اگر كسى از نزد حسين بن على مىآيد بگيرند و پيش او برند چون قيس نزديك كوفه رسيد از دور يكى از اصحاب عبيد اللّه را كه به او حصين بن نمير گفتندى بديد از او بترسيد و نامه را پاره پاره كرد ، حصين ياران خويش را گفت تا قيس را بگرفتند و آن نامه پاره پاره را بستدند و او را پيش