تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
نامه‌ها و رسولان برلفظ مبارك شما رفت و من از آن خبر ندارم كه نامه‌ها را كدام جماعت نوشته‌اند و رسولان كدام طائفه بوده‌اند . امام حسين عليه السّلام غلام خويش را كه عقبة بن سمعان خواندندى بخواند و او را گفت : آن خورجين كه نامه‌هاى ايشان در آن است را بياور . عقبه رفت و خورجين را بياورد و نامه‌ها را بيرون كرد و پيش ايشان برزمين نهاد و بازگشت . معارف سواران پيش آمدند و عنوان نامه‌ها بديدند و حرّ بن يزيد نيز بديد ، آن گاه گفتند : ما از اين قوم نيستيم كه اين نامه‌ها را نوشته‌اند ، عبيد اللّه بن زياد ما را فرموده كه تو را پيش او بريم . امام حسين عليه السّلام بخنديد و گفت : نه شما را اين معنا ميسّر گردد ، سپس فرمود كه عورات را در كجاوه‌ها نشانند و فرمود : سوار شويد تا بنگرم كه اينها چه خواهند كرد ، بروفق اشارت او برفتند و عيال و اطفال او را برنشاندند و روان شدند ، لشگر كوفه راه ايشان بريدند و نگذاشتند كه بروند ، چون ايشان مانع رفتن اهل بيت شدند ، امام حسين عليه السّلام دست به شمشير زد و گفت : اى پسر يزيد چرا اين جماعت را رها نكنى بروند ، مادرت به عزايت نشيند ؟ حرّ گفت : يابن رسول اللّه اگر ديگرى نام مادرم بگفتى با شمشير جواب او را دادمى امّا حرمت تو و پدر تو و مادر تو بزرگ است و از آن چاره ندارم مگر آنكه تو را به نزد عبيد اللّه ببرم . حسين گفت : من نيايم و از سخن تو نينديشم ، چه خواهى كرد ؟ حرّ گفت : اگر جان من و ياران من در اين كار شود سهل شمارم و لابد تو را نزد عبيد اللّه برم . امام حسين عليه السّلام فرمود : از ميان لشگر خويش بيرون آى و من هم از ميان