تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
فرمود : پيامبر خدا دل مرا بيشتر مىبوسيد ، عبد اللّه بن عمر پيش رفت او هم سينه و دل و ناف حضرت را بوسيد . 4 - عمر بن عبد الرحمن بن حارث بن هشام مخزومى مدنى : ابو مخنف مىنويسد : عمر بن عبد الرحمن بن حارث بن هشام مىگويد : اهل عراق به حضرت امام حسين نامه نوشته و در آن اظهار داشتند : اى پسر رسول خدا آماده سفر به عراق شو وقتى من از اين واقعه مطّلع شدم خود را در مكّه به آن حضرت رسانده و خدمتش مشرّف گشته پس از سلام و حمد و ثناء عرضه داشتم : اى پسر عمّ جهت عرضه داشتن نكته‌اى محضر شما مشرّف شده و مىخواهم به عنوان نصيحت آن را متذكر شوم اگر از من مىپذيريد عرضه دارم و در غير اين صورت از ذكرش زبان ببندم ؟ حضرت فرمودند : بگو ، به خدا سوگند من گمان ندارم كه رأى تو ناپسند و عملت ناشايست باشد . عمر بن عبد الرحمن مىگويد : محضر آن سرور عرض كردم : شنيده‌ام كه به عراق مىخواهيد سفر كنيد ، مشفقانه و خالصانه محضرتان عرض مىكنم : به شهرى خواهيد رفت كه مردمانش بنده در هم و دينار بوده و بيم آن هست كه با شما به مقاتله برخيزند و همان كسانى كه به شما وعده كمك و يارى داده‌اند شمشير به روى شما و اصحابتان مىكشند لذا تقاضا دارم از اين سفر صرفنظر فرمائيد . حضرت فرمودند : اى پسر عم خدا به تو جزاء خير دهد ، به خدا سوگند مىدانم كه تو فقط به منظور نصيحت آمده‌اى و سخنانت از روى تعقّل و ادراك مىباشد و هرگاه من فعلى را انجام داده يا ترك نموده‌ام به رأى تو اخذ نموده‌ام چه آنكه تو نزد من صالح‌ترين فردى هستى براى مشورت و بهترين پنددهنده مىباشى . . . . .