تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
ديدم آنها عبارت بودند از : وليد بن مغيره و ابو جهل و معاويه و يزيد . ايشان را با اعوان شياطين در يك زنجير كشيده و به بدترين عذاب‌ها شكنجه مىكردند . بعد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمودند : جابر ، سر راست كن و تماشا كن . جابر مىگويد : سر بلند كردم ، ديدم درهاى آسمان باز شد و درجات بهشت و حور و قصور و ولدان و غلمان نمودار شدند ، پيامبر به امام حسين فرمود : ولدى الحقنى ( بيا به من ملحق شو ) پس ديدم حجّت خدا حضرت امام حسين عليه السّلام به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ملحق شد به آسمان عروج كردند و داخل بهشت شدند و در اعلا علّيين قرار گرفتند و سپس بعد از ساعتى پيامبر و امام حسين برگشتند پيامبر دست امام حسين را گرفته به من فرمود : يا جابر هذا ولدى معى هو هيهنا ( اين پسر من است ، نور چشم من بوده و با من و همراهم است ، هرچه مىكند و آنچه مىفرمايد سر تسليم پيش گير و چون و چرا مكن ) جابر گويد : از آن وقت كه اين كرامت را از آن امام همام ديدم چشمم بىحسّ و بىنور شد و عرض كردم : فدايت شوم : هرچه گفته‌اند انجام بده و به هرجا كه خواسته‌اند تشريف ببر ، پس حضرت را وداع كرد و آن جناب را نديد تا بعد از چهل روز ديگر كه خبر شهادت آن حضرت را شنيد . 3 - عبد اللّه بن عمر : از جمله كسانى كه حضرت را از رفتن به كوفه بازداشتند عبد اللّه بن عمر بود ، وى هرچه سعى كرد كه آن جناب به كوفه نرود دلائل و براهين اقامه نمود امام عليه السّلام تمام را جواب فرمود ، عاقبت الامر عبد اللّه بن عمر عرضه داشت : فدايت شوم حالا كه مىروى پس موضعى را كه رسول خدا مىبوسيد بگشا تا من نيز آن را ببوسم و مرخص شوم ، پس امام عليه السّلام پيراهن بكنار زد سينه و دل مبارك گشود ،