تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
باقى گذاشته مانند پادشاهان قيصر و كسرى عمل كرده و يكسره شريعت و آئين احمدى و ملّت و كيش محمّدى را برداشته ، ما را خواستند و عجز و لابه كردند ، عريضه‌ها نوشته و در آنها شرح درد خود را نگاشتند ، ما آمديم تا مردم را امر كنيم به عدل و احسان و بخوانيم به كتاب خدا و سنّت رسولش . ابن زياد ناپاك گفت : اى مسلم تو چنين عرضه‌اى ندارى كه از مثل توئى اين كار بروز كند پس چرا اى فاسق نگذاشتى به كتاب خدا عمل كنند و انت بالمدينة تشرب الخمر توئى كه در مدينه شرب خمر مىكردى ، مىخواستى در كوفه امامت كنى . مسلم سلام اللّه عليه برآشفت و فرمود : اى ظالم من شراب مىخورم ! ! ؟ تو خود مىدانى كه دروغ مىگوئى و فعل خودت را به ديگران نسبت مىدهى ، كسى كه همچون سگ هار سر به خون مسلمانان فروببرد و متّصل قتل نفس محرّمات كند و به اهل ايمان اذيّت برساند و متعرض مسلمين شود از چنين كسى چه توقع كه دروغ يا سوء ظن در حق مسلم مسلّمى نبرد . ابن زياد گفت : اى فاسق خيلى دلت مىخواست در كوفه سلطنت كنى و برمسند امارت بنشينى امّا خدا نخواست و ترا شايسته اين رتبه نديد . مسلم فرمود : اى بىدين ما شايسته خلافت نباشيم پس چه كسى شايسته آن باشد ! ؟ ابن زياد گفت : چنين نيست بلكه امروز شايسته سلطنت و پادشاهى و سزاوار خلافت امير المؤمنين يزيد است و برشما اطاعت او واجب مىباشد . مسلم فرمود : صبر مىكنم حتى يحكم الله بيننا و بينكم و هو خير الحاكمين . اين زياد گفت : خدا بكشد مرا اگر تو را نكشم به بدترين كشتنى كه تا به حال در اسلام كسى را چنين نكشته باشند . مسلم فرمود : البته تو اولى هستى براينكه در اسلام بدعتى بگذارى تا به حال
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 178 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى