تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
گفت : مدنى هستم به كوفه كارى داشتم اكنون مراجعت مىكنم . گفتم : از اهل كوفه نامه همراه دارى ؟ گفت : نه از مركب پياده شدم ، رخت و لباسهايش را تفتيش كردم كاغذ سر به مهر يافتم ، اكنون اين نامه و اين هم آن شخص كه در باب القصر به حرّاس سپرده‌ام تا امير چه مىفرمايد . ابن زياد نامه را گشود ديد نوشته است : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم اين نامه‌اى است بسوى سلطان حجاز از مسلم بن عقيل : امّا بعد : فدايت شوم بدانيد شيعيان و دوستان شما در كوفه همه را مطيع و منقاد يافتم ، همه قدوم شما را خواستارند تاكنون از بيست هزار نفر بيعت گرفته‌ام و اسامى آنها را در دفتر خود ثبت كرده‌ام همين كه از خواندن مضمون نامه فارغ شديد در آمدن سرعت نموده و ممانعت احدى را قبول نفرمائيد و السّلام . به نقل ابن شهرآشوب حامل نامه عبد اللّه بن يقطر بود . ابن زياد حامل نامه را طلبيد ، پرسيد كيستى ؟ گفت : از غلامان بنى هاشم . پرسيد : چه نام دارى ؟ گفت : عبد اللّه بن يقطر . پرسيد : اين كاغذ را چه كسى نوشته و به تو داده است ؟ گفت : عجوزه‌اى از اهل اين شهر به من گفت چون به مدينه مىروى اين عريضه را به آقا برسان . پرسيد : او را مىشناسى ؟ گفت : خير .