سخنها سخت بدگمان و متوهم شده برخواست شريك گفت بنشين تا وصاياى خود بگويم ، ملعون گفت ديگرباره بيايم و به روايتى مهران غلام ابن زياد به او اشاره كرد كه مىبايد رفت ، از آنروى برخاسته به دار الاماره شد ، مهران به او گفت كه شريك اراده قتل تو داشت .
ابن زياد گفت : نه ، زياد در حق او نيكوئىها كرده و من خود هيچ دقيقه از اكرام او فرونگذاشتهام ، و آنگاه در خانه هانى بن عروه هرگز اين نتواند بود .
مهران گفت : سخن اين است كه گفتم .
پس از رفتن ابن زياد شريك به جناب مسلم گفت : وقت از دست بدادى و ديگر چنين فرصت نيابى ، مسلم گفت : از اين كار دو چيز مرا مانع شد :
نخست : كراهت هانى كه در خانه او بود .
و ديگر : حديث نبوى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : انّ الايمان قيد الفتك فلا يفتك مؤمن
شريك گفت : بارى فاسق فاجرى را كشته بودى .
و به قولى مسلم گفت : زنى در من آويخته ، بگريست و سوگندها داد كه در خانه ما مكش ، من شمشير بيانداختم .
هانى گفت : خدايش بكشد كه خويش و مرا بكشت و تو از آنچه مىگريختى بدان درافتادى ، پس از سه روز ديگر شريك بجوار رحمت حق پيوست و ابن زياد برجنازه او نماز بگذاشت ، بعد از شهادت مسلم و هانى رحمة الله عليهما به ابن زياد گفتند : آنچه آن روز شريك مىخواند تحريص مسلم بن عقيل بركشتن تو بود .
عبيد اللّه گفت : ديگر برجنازه هيچ عراقى نماز نگذارم و اگر نه حرمت قبر زياد ابن ابيه بود كه در ميان ايشان است نبش قبر شريك مىكردم .
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 129
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٢٩