تابناكِ خورشيد شهرياران ، به سير مقاماتِ سعادات جاودان موفق آمد .
بوالعجب من عاشق اين هر دو ضد
زهى ذاتِ ملكوتى صفاتِ ملوكانه ، كه در اطوار « 1 » سياست او ، انواع سعادت نهانى پيدا است .
چاكرِ شاكر « على بن الحسين »
بعد از آن كه به اشارت أعلى ، زيارت « عتبات مُعلّى » را حدِّ ترخّص يافت ، و به نيل آن سعادت فايز گشت ؛ به فحواى وَلَئِنْ شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُم « 2 » چون در شكر اين نعمت حقشناسى كرد ، لابد به دولت اصل و نعمت راه يافت .
شكر نعمت نعمتت افزون كند .
از راه بيابان همّت ، عزم زيارت حرمِ عزّت كرده . . . إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي سَيَهْدِينِ « 3 » . در قطع طريق ، از قاطعان طريق ، « 4 » رنج ديد [ و آن را ] گنج دانست ؛ زحمت و آزار را رحمت كردگار شناخت .
زِمير قافله گاهى تغافلى شرط است * كه بىنصيب نمانند قاطعان طريق
شبها مرحله پيمود ، تا به « حلب شهبآء « 5 » » رسيد ؛ و به آبادىِ آن از قاطعان راه ، آزادى جست .
هامش
( 1 ) - حالات ، حدّ و اندازه
( 2 ) - ابراهيم : 7 - اگر شكر كنيد نعمت خود را بر شما زياد مىكنيم .
( 3 ) - صافات : 99 - همانا من به سوى خدا هجرت مىكنم و او به زودى راه را به من بنمايد .
( 4 ) - دزدان راه
( 5 ) - حلب يكى از شهرهاى سوريه است كه قدمت آن به هزارهء پيش از ميلاد باز مىگردد . و از آنجا كه در سرراه كاروانهايى قرار گرفته كه از سرزمين شام به عراق مسافرت مىكردند ، لذا شهرت خاصى يافته است . شهباء نيز به معنى سفيدى آميخته به سياهى است و از آن جهت حلب شهباء ناميده شده ، كه اغلب سنگهاى ساختمانهاى آن شهر ، با گچ سفيد رنگ است .