وجه تسميهء حلب به « حلب شهباء » ، آن است كه حليب ، شير دوشيده را گويند ، شخصى از ماده گاوى شهباء رنگ ، كه ملك وى بوده است شير مىفروخت ، تا از وجه آن اين شهر را بنا كرد
استطراد
در باب « حلب » بعض مورخين نوشتهاند كه :
« حضرت ابراهيم » گوسفندهاى خودشان را دوشيده ، هر روز ثلث مجموع شير دوشيده را ، در موقع « حلب » به فقرا انفاق مىكرد ، لهذا موسوم به « حلب » گرديد ، اما اين روايت صحيح نيست ، چه اسم « حلب » در تورات « پره » است ، و اين شهر بعد از « حضرت ابراهيم » بنا شده است ، و « تدمر جديد » هم مىگويند ، يونانيان « آلپ » مىگويند ، و اين لفظ ، لفظ « سريانى است » و معنى « رئيس » و « رأس » و « معبد » را دارد ، و اسم اين شكل است ( ) كه اشاره از حرف الف است ( ) به اين اشكال مىنوشتند بعد در اين ( ) شكل قرار گرفت . ( انتهى )
چنان كه گفتيم هجده قونسول در اين شهر است ، « محمد خان » ، مصلحت گذار ايران هم كه مقيم « اسلامبول » است ، يك تن « يهودى حلبى » را ، به جهة رسيدگى امور حاج ، از جانب خود وكيل كرده ، از تجار عجم كسى آنجا نيست ، متاع فرنگستان از قبيل تفنگ و طپانچه و بلور در آنجا بسيار است ، صورتهاى قشنگ روى پرده بسيار است ، « حضرت مهد عليا » به جهت « شاهنشاه ايران » ، تصوير دخترى را در روى پرده خريده به پنجاه تومان ، پيش حقير به « پنج هزار تومان » قيمت داشت ، خانه « نقيب الاشراف » منزل كرديم ، حياط وسيع با صفا [ و ] اطاقهاى متعدد داشت ، حقير و « جناب حاجى ميرزا محمود حكيم باشى » ، و « آقا ميرزا محمد » كهياى « حضرت مهد عليا » ، در اطاقى كه بهتر از اطاق منزلِ اول بود به سر مىبرديم ، روز بدى داشتيم ، خاصه حقير كه به علت بى پولى و تعدّى مكارى ، و بى لطفى « مهد عليا » ، اسباب خود را حراج نمودم ، به دوازده تومان در آنجا فروخته و از آنجا حركت نمودم .
« قاضى حلب » همسايه ما بود ، مرد معتبرى است ، با جمعى از هم منزلها به ديدن او