حركت از شام
چهاردهم ربيع الاول از « شام » در خدمت « حضرت مهد عليا » ، از همان منازلى كه سابق عرض شد روانه شديم ، اكثر رؤساى حاج « آذربايجانى » بودند ، جناب « حاجى ملاعبد الكريم شيخ الاسلام سلماسى » از مردم « خوى » ، و از « تبريز » جناب « حاجى آقا محمد طبيب » ، پسر مرحوم آقا « اسمعيل طبيب » ، « حاجى ميرزا على قلى » ، پسر مرحوم « حاجى صادق باغ ميشهاى » ، با پسر خود « حاجى ميرزا مهدى ولدان » عمدة التجار ، « حاجى سيد حسين » تاجر مشهور كه جناب « حاجى سيد هاشم حاجى باقر » باشند ، با كوچ خودش ، دختر « جناب آقا ميرزا احمد مجتهد - سلمه اللَّه - » ، و همشيرهاش زوجه « آقا محمود » برادر « حاجى آقا مير صراف » ، و بعضى از تجار غير معروف ، و از اناثيه « حاجيه قمر خانم » ، والدهء « نواب جهانگير ميرزا » ، ولد وليعهد مغفور ، ديگر « آدم عراقى » معروف در ركاب « حضرت مهد عليا » نبود .
قُرب پنجاه اصفهانى و كاشى هم ، با « حاجى ميرزا احمد روضه خوان اصفهانى » همراه بودند ، كه از « ديار بكر » با « آصف الدوله » عازم « عتبات » شدند ، حاجىهاى ايرانى در زمان توقف « مهد عليا » در « شام » متفرق شدند ، و صبر نكردند .
سركار « آصف الدوله نور محمد خان » ، سردار وزير « حضرت مهد عليا » بود ، و بر حاج سمت اميرى و سردارى داشت ، از نگاه دارى حاج از تعديّات حمله داران ، و ساير عمله كوتاهى نفرموده ، با ملتزمين ركاب « حضرت مهد عليا » ، قسمى رفتار كرد ، كه از حركات و سكنات ايشان تمام مردم راضى و شاكر بودند .
بالاخرهاز « شام » حركت كرديم ، دوفرسخى دهى است « دَوْمة » ، بسيار آباد و مردمان با سليقه دارد ، من جمله خانههاشان پاكيزه ، زينتشان ظروف كُهنه چينى ، ظرفهايى در آن ده ديده مىشد ، كه در خانوادههاى « اصفهان » و « شيراز » و « طهران » يافت نمىشود ، مگر در خانه سركار « حسينعلى خان معيّر الممالك » ديده شود ، يك شب در آن ده مانديم و دو شب در « چشمهء امام زين العابدين عليه السلام » كه . . . « نبك » معروف است عجب منزل مباركى است ، كه در وقت رفتن « عيد فطر » در اين جا بوديم ، و در مراجعت عيد مولود ، يعنى هفدهم ربيع الاول ، به علت پريشانى مالهاى مكّاريان ، و دو شب هم در منزل پنجاه و چهارم در « حما » ، و شش شبانه روز در منزل پنجاه و پنجم در « حلب شهبآء » .