شده و علاقهء مردم به اين شهر يا استفادهء آنان از آخرين قطره آب را - كه در اين سرزمين بسيار كمياب است - نشان مىدهد . بعضى نيز آن را از « تمكَّكْتُ العِظم » دانستهاند كه به مغز استخوان گفته مىشود ، گويى مكه وسط زمين است ؛ همانگونه كه مغز استخوان ، در ميان آن است . « 1 » براى مكّه معناى ديگرى گفتهاند و آن اين كه : از « مكَّ يُمَكُّ » گرفته شده و به معناى هلاك شدن و كاستن است و گويند هركس نسبت به آن قصد و نيت سوء داشته باشد ، جز نابودى سرنوشتى نخواهد داشت يا اگر كسى به زيارت اين خانه رود ، از گناهانش كاسته مىشود . « 2 »
براى مكّه ، معانى ديگرى چون بسط ، گسترش و ازدحام نيز آوردهاند . يونانيان نام مكه را « مَكْرُبا » ثبت كردهاند . شايد اين واژه از لهجهء ساكنان جنوبى شبه جزيره ، به معناى مقدّس و محترم باشد ؛ زيرا پادشاهان حكومت سبا را ، كه داراى تقدّس بودهاند ، مُكَرَّبْ يا مُقَرَّب مىخواندند . « 3 »
3 - امُّ القُرى
. . . وَلِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها . . . . « 4 »
مكّه را از اين رو « امُّ القُرى » خواندهاند كه گفته شده هنگام آفرينش زمين ، آب تمام سطح آن را فرا گرفت و تنها مكان كعبه ، خشك بود و اين خشكى اندك اندك از پيرامون كعبه بر آمد تا به مقدار كنونى گسترش يافت . در اصطلاح لغوى و قرآنى ، به اين مسأله « دَحو الْارض » گويند كه در قرآن كريم آمده است : والْارْضَ بَعْدَ ذلك دَحيها . « 5 » مكه را مادر زمينها خواندهاند و قرآن نيز به اين نام اشاره دارد .
هامش
( 1 ) . ابن منظور ، همان ، ج 10 ، ص 491 مادهء « مكك » ؛ فاسى المكى ، همان ، ص 77
( 2 ) . زبيدى ، همان ، ج 7 ، ص 179 ؛ مسعودى ، مروج الذهب ، ج 2 ، ص 49 ؛ كلينى ، فروع كافى ، ج 4 ، ص 211
( 3 ) . نك : جواد على ، مكهء مكرمه ، ترجمهء نگارنده اين كتاب ، فصلنامهء « ميقات حج » شمارهء 8
( 4 ) . انعام : 92 ، « تا انذار و بيم دهى امّ القرى و كسانى را كه پيرامون آن هستند . »
( 5 ) . نازعات : 30 ، « آنگاه زمين را از زير گسترانيد » . فاسى المكّى ، همان ، ج 1 ، ص 78 ؛ نهروانى ، همان ، ص 18