فصل چهاردهم : در يرقان
و ارقان نيز گويند در لغت « 1 » ، امّا در طب مستعمل نيست و اين مرض دو نوع است : زرد و سياه . امّا يرقان زرد از جهت دفع طبيعت مىباشد مادّهء صفرا را به ظاهر بدن به طريق بحران ؛ چنانچه در « 2 » تبهاى صفراوى در روزى از « 3 » روزهاى بحران واقع شود . اگر پيش از هفتم « 4 » بود نيك بود ، پس اگر طبيعت « 5 » به خود در آن وقت نرم باشد بدى و فسادش كمتر بود . علاجش مدد طبيعت بر دفع بايد كرد به دخول در آبزن « 6 » گرم و سكنجبين دادن ؛ و از گرمى مزاج جگر مىباشد . علامتش علامت گرمى مزاج جگر « 7 » و بسيارى زردى قاروره و كف زرد . علاجش مسهل صفرا و شربتهايى كه جگر را خنك گرداند و ضمادها و غذاهايى از اين قبيل ؛ و از گرمى زهره مىباشد ، و فرق ميان اين و آنچه « 8 » از گرمى جگر بود آن بود كه آنچه از گرمى جگر بود رنگ تمامى بدن زرد بود ، الّا روى كه به تيرگى زند و بدن لاغر شود و طبيعت قبض داشته باشد . علاجش مثل علاج جگر ؛ و از سدّهء جگر مىباشد . علاجش علاج سدّه و علامت سدّهء جگر گرانى در موضع جگر بود « 9 » بىدرد و تب ؛ و اگر سدّه در جانب محدّب بود بول رقيق و اندك بود « 10 » و اگر در جانب مقعّر بود براز نرم و آبناك آيد « 11 » . علاجش اگر در جانب محدّب بود مفتّح و مدرّ دهند ، مثل سكنجبين به آب « 12 » باديان و تخم كرفس و تخم كاسنى و تخم خيار و اندكى لك « 13 » مغسول ؛ و اگر در
هامش
( 1 ) . ف ، ش : نيز در لغت آمده .
( 2 ) . س : - در .
( 3 ) . س : - روزى از .
( 4 ) . س : روز .
( 5 ) . س : + اگر .
( 6 ) . ل : آب ؛ آبزن : ظرفى فلزين يا چوبين يا سفالين به اندازهء قامت آدمى با سرپوشى سوراخدار كه بيمار را در آن نشانند و سر وى از سوراخ بيرون كنند ، و آن دو گونه است : آبزن تر و آبزن خشك . در آبزن تر ، آب گرم مخلوط به ادويه يا آب ادويهء جوشانيده كنند و در آبزن خشك دواهاى خشك ريزند يا بخور كنند و بيمار را در آن به نوعى كه مذكور شد بنشانند يا بخوابانند . ( لغتنامه ) .
( 7 ) . س : - جگر .
( 8 ) . س ، ف : آنكه ؛ ش : - چه .
( 9 ) . س : + و .
( 10 ) . س : - بود .
( 11 ) . س : - آيد .
( 12 ) . س : - به آب .
( 13 ) . س : + و .