جگر « 1 » و سپرز و ميان سپرز « 2 » و فم معده مىباشد . علامت اين هر دو سدّه ، آنكه يرقان اندكاندك حادث گردد « 3 » و فرق ميان هر دو ، آنكه در ثانى شهوت دفعتا ساقط « 4 » گردد و گرانى و تمدّد در جانب چپ بود . علاجش سكنجبين بزورى و اسهال سودا ؛ و از بسيارى حرارت جگر مىباشد كه خون را بسوزاند ؛ و فرق ميان كبدى و طحالى آن است كه كبدى را سياهى كمتر بود با علامات سوء مزاج كبد و طحالى نيك سياه بود با سياهى بول و براز و شكايت مريض از جانب چپ بود و غم و اندوه بىقياس بىسببى و خبث نفس .
علاجش فصد و بيرون كردن خون فاسد ، پس اصلاح و تعديل جگر ؛ و از ضعف جاذبه و ماسكهء سپرز مىباشد . علامتش كدورت سفيدى چشم و سقوط شهوت و خروج سودا به قى و اسهال . علاجش تقويت سپرز و « 5 » نهادن محجمه « 6 » بىنيش زدن و ضمادهاى مقوّى و دلك « 7 » و رياضت اگر از سكون و دعت « 8 » باشد ؛ و از جهت دفع طبيعت در بحران امراض سوداوى مىباشد . علامتش آنكه در امراض حادث گردد و در عقب آن خفّتى حاصل آيد « 9 » . علاجش مدد كردن بر خروج آن ؛ و از ورم سپرز مىباشد . علامت و علاج ، علامت و علاج سپرز . « 10 »
فصل پانزدهم : در ورم و باد سپرز
امّا « 11 » ورم بيشتر سوداوى بود و بعد از آن دموى ، ليكن به زودى به سودا مستحيل گردد و بلغمى و صفراوى اندك و نادر بود و بيشتر اورام در زير سپرز عارض شود و فرق
هامش
( 1 ) . س : جگر ميان .
( 2 ) . س : - و ميان سپرز ؛ ش : - ميان .
( 3 ) . ف ، ل ، ش : شود .
( 4 ) . ل : حادث .
( 5 ) . س : - و .
( 6 ) . مججمه : آلت حجامت كردن ( استره زدن براى خون كشيدن ) و آن استرهاى باشد كوچك كه به هندى پچهنه گويند . ( لغتنامه ) .
( 7 ) . دلك : به دست ماليدن بدن را و مالش دادن . ( غياث اللغات ) .
( 8 ) . ل : بطالت ؛ ش : زغبت .
( 9 ) . س : حادث گردد .
( 10 ) . ل ، ش ، ف : - علامت و علاج . . . سپرز .
( 11 ) . ل : + در .