ليكن حال ايشان مثل حال مسلولان باشد و اين كسانى باشند كه پيوسته رطوبتهاى لزج از سر ايشان « 1 » به شش فرود آيد و گذرهاى دم زدن را كه مجارى تنفّس گويند ممتلى گرداند و تنگى نفس و سرفهء صعب « 2 » و لاغرى و كاهش بدن پيدا آيد و اگرچه فى الحقيقة از قبيل تنگى نفس باشد ، ليكن اين كس را مسلول خوانند . امّا سل حقيقى كه قرحهء شش باشد ، علامتش لزوم تب دقّ و به سرفه برآمدن مدّة « 3 » و چرك ؛ و فرق ميان بلغم و مدّة آن است كه مدّة با خون و خشك ريش « 4 » برآيد « 5 » و بدبوى بود ، خاصّه اگر بر آتش اندازند ؛ و اگر بر آب اندازند بعد از دو سه ساعت با تك آب رود و اگر در ابتدا بود و هنوز به حدّ استحكام نرسيده باشد « 6 » اگر معالجه و تدبير به صواب اتفاق افتد يمكن كه صحّت يابد « 7 » و اگر به حدّ استحكام رسيده بود « 8 » چنين گفتهاند « 9 » : « لا علاج له و إنّما يتلطّف به ليهون « 10 » أمره « 11 » » .
علاجش در اوّل كه خون برآيد رگ باسليق زنند و خون بسيار بردارند و آنچه بردارند به چند كرّت بردارند ، چنانچه سر رگ مىگيرند و باز رها مىكنند . بعد از آن قرص كهربا و شراب حبّ الآس دهند و بر تدبيراتى كه در تب دقّ در باب يازدهم « 12 » ايراد يافته مواظبت نمايند ، نافع باشد . إن شاء اللّه - تعالى « 13 » .
فصل ششم : در ذات الجنب
ذات الجنب را شوصه « 14 » و برسام گويند و بعضى افاضل ميان هريكى فرق كردهاند .
هامش
( 1 ) . ش : - از سر ايشان .
( 2 ) . ش : - از سر ايشان .
( 3 ) . مدّة : ريم و زرداب گرد آمده در جراحت ؛ خونابه ، قيح . ( لغتنامه ) .
( 4 ) . ش : - ريش .
( 5 ) . ل : باشد .
( 6 ) . ش : بود ؛ ل : رسيده بود .
( 7 ) . ش : - اگر معالجه . . . صحت يابد ؛ علاج پذيرد .
( 8 ) . ل : - اگر معالجه و تدبير . . . رسيده بود .
( 9 ) . س : گويند .
( 10 ) . ش : يهون .
( 11 ) . ل : - و انّما . . . أمره .
( 12 ) . س : دهم .
( 13 ) . ل : - إن شاء اللّه تعالى .
( 14 ) . شوصه : بادى است كه در دندهها مىگيرد ، و فعلش اينچنين است : شاصته - شوصة . ( مفاتيح العلوم ، ص 156 ) .