اشربه و اغذيه و ضماد عمل نمودن ؛ و از اخلاط غليظ مىباشد . علامتش خرخرهء سينه و برآمدن چيزهاى غليظ « 1 » . علاجش آنچه در تنگى نفس مذكور شد و ببايد دانست كه بسيار باشد كه « 2 » در سرفه اگر ترشى دهند ، سرفه زياده گردد و اگر شيرينى دهند به صفرا مستحيل « 3 » گردد « 4 » و دهن تلخ شود . در اين وقت شراب نيلوفر دهند كه در وى خاصيّتى است كه به صفرا مستحيل نگردد « 5 » . ديگر آنكه در بعضى اوقات در همهء اشخاص و در بعضى اشخاص در همهء اوقات مشاهده افتاد كه به ترشى ازالهء سرفه مىكردند « 6 » . آنچنان بود كه سرفه ميان مردم عموم يافته بود و به ترشى زايل شدى و چند كس را ديدم كه هر گاه سرفه ايشان را عارض شدى « 7 » ازاله به ترشى كردندى . پس اگر امتحان كنند به دادن ترشى در بعضى سرفهها كه صفرا و حرارت غالب بود ، دور نيست .
فصل سيم : در خون به سرفه برآمدن
اگر اندك بود و « 8 » به اندك سرفه برآيد ، از حنجره و قصبه بود . علاجش غرغره به قابضات و گل ارمنى و صمغ عربى پيوسته در دهن مىگيرند و از گرمىها و نعره زدن پرهيز نمايند و اگر به سرفهء بسيار برآيد « 9 » ، اگر نيك سرخ بود از سينه است و اگر نيمرنگ بود از شش است « 10 » . در همهء اقسام اين مرض فصد كنند و شراب حبّ الآس « 11 » و قرص « 12 » كهربا « 13 » دهند . غذا برنج و باقلى به شيرهء خشخاش و مرغ ؛ و اگر تب باشد به آب جو برند .
از ميوهها امرود و سيب مناسب است . « 14 »
هامش
( 1 ) . س : - مىباشد علامتش . . . غليظ .
( 2 ) . س : - كه .
( 3 ) . مستحيل : از حالى به حالى گردنده . ( لغتنامه ) .
( 4 ) . ف : - و اگر شيرينى . . . گردد .
( 5 ) . ش : + و .
( 6 ) . ش ، ف : كردندى .
( 7 ) . س : - و چند كس را . . . شدى .
( 8 ) . س : - و .
( 9 ) . ش : + و .
( 10 ) . ش ، ل : بود .
( 11 ) . حبّ الآس : به پارسى تخم مورد گويند . بهترين آن بستانى بود . ( اختيارات ، ص 110 ) آس فارسى اسامى سريانى است و ريحان نيز نامند و نيز به سريانى كرلنفسا ، يعنى خصومتكننده با تن خود . ( مخزن الادويه ، ص 87 ) .
( 12 ) . س : - قرص .
( 13 ) . قرص كهربا : از نجيب الدّين ، جهت حبس خون از هر موضعى كه باشد ، مجرّب است . . . كهربا ، تخم خرفه ، بسّد ، تخم حماض . . . ( تحفه ، ص 1066 ) .
( 14 ) . ل : - از ميوهها . . . است .