عربى « 1 » ربع مجموع ، قند به وزن همه ؛ و از سوء مزاج رطب مىباشد . علامتش عدم احساس به خشونت و درشتى و تقدّم مرطّبات . علاجش غرغره به آبى كه انيسون و باديان و صعتر و ايرسا و پودينه در او « 2 » جوشيده باشند و زنجبيل مربّى « 3 » و عسل و سياهدانه خوردن و انجير زرد و پستهء شور و بريان و منقّى ؛ و از سوء مزاج خشك مىباشد . علامتش آنكه يا گرفتگى آواز از « 4 » حدّت و صفاى اندك بود يا « 5 » درشتى و درد ؛ و بيشتر حدوث اين حال از گرد و غبار و دود باشد . علاجش روغن بنفشهء تازه كه متغيّر و سرد نشده باشد با روغن كدو يا روغن بادام اندكاندك تجرّع « 6 » كردن و لعاب اسبغول با « 7 » دانهء بهى و قند سفيد و نبات خوردن و شورباى مرغ فربه و آب جو و گوشت بزغاله و برّه و اسفناخ ؛ و از سخن بلند و بسيار گفتن مىباشد به واسطهء خشونت يا ورم و الم حنجره و قصبه . علاجش حمام كه معتدل الهواء و الماء باشد و ريختن آب فاتر « 8 » و زردهء نيمبرشت و گرم خوردن و شورباى حليم گندم و باقلى « 9 » و اسفناخ « 10 » و مغز بادام و شراب بنفشه و قند و نبات سفيد با تخم ريحان و سبيوش و پالودهء قند يا ترنجبين به روغن بادام .
هامش
( 1 ) . صمغ عربى : هرچه از درخت ترشّح كند كه منجمد شود ، عرب او را « صمغ » گويند و قطعهاى را از او « صمغه » گويند و جمع را « صمغ » گويند . و از جملهء انواع او « صمغ عربى » نيكوتر باشد و علامت زيادتى جودت در او آن است كه پاكيزه بود و در او خس و خاشاك نباشد و صمغ عربى از امّ غيلان حاصل آيد .
( صيدنه ، ص 448 ) صمغ عربى بهترين صمغها بود و نيكوترين آن صافى و بىچوب بود و سفيد باشد و چون در آب نهند ، زود گداخته شود . ( اختيارات ، ص 269 ) .
( 2 ) . س : - در او .
( 3 ) . ش : انجير مبرى ؛ ل : مرى ؛ زنجبيل مربّى : همان زنجبيل پرورده و مربّاى خشك آن است . ( ر . ك : لغتنامه ) .
( 4 ) . س : - از .
( 5 ) . س : با .
( 6 ) . ل : مجموع .
( 7 ) . ش ، ف : يا .
( 8 ) . آب فاتر : آب نيمگرم . ( لغتنامه ) .
( 9 ) . باقلى ( باقلا ) : به لغت قبطى و مصرى « فول » و به عراق « جرجر » معرّب كركر و به سريانى و كوفى كرانيس و قراباوس و به لغت سنجرى كالوسك و تبتى كوسك نامند . ( مخزن الادويه ، ص 204 ؛ نيز ر ك : اختيارات ، ص 50 ) .
( 10 ) . س : اسفناج .