باب پنجاه و ششم « 1 » : در ورمها
هرگاه كه ورم نه در همسايگى اعضاى رئيسه باشد ، در ابتدا رادعات « 2 » استعمال بايد « 3 » كردن « 4 » . و در وقت تزيد ، رادع با محلل « 5 » بايد آميختن « 6 » . و در وقت « 7 » انحطاط بر محلل تنها اقتصار بايد كردن « 8 » .
ورم « 9 » يا « 10 » از خون بود يا از صفرا يا از سودا يا از بلغم . اگر ورم خونى بود ، علامت آن سوزش و ضربان و گرمى « 11 » جايگاه ورم « 12 » و سرخى رنگ ورم باشد « 13 » . علامت « 14 » صفراوى زردى و زيادتى گرمى « 15 » جايگاه ورم باشد .
عليج « 16 » اين هر دو نوع : رگ بايد « 17 » زدن « 18 » و حجامت كردن « 19 » . و جلاب عناب
هامش
- جايگاه خشك نشستن و آب سرد خوردن . غذا مزوره از بنوماش و كدو دادن و آب انار ترش و شيرين مكيدن و تخم خربزه با گلاب طلى بدن كردن . علاج شرى جلاب آلو سياه و آلو گيلى و تمر هندى و ورق گل بايد دادن .
( 1 ) . س : - پنجاه و ششم ؛ در نسخه « م » باب پنجاه و ششم با عنوان و محتواى « سرطان و خنازير » و باب پنجاه و هفتم با عنوان و محتواى « ورمها » آمده است ؛ م : + از مقالهء دوم .
( 2 ) . س و ل : ارادعات ؛ م : اعادت ؛ « هرگاه ورم در عضوى مجاور اعضاى رئيسه باشد ، درمان را با رادعات شروع نموده سپس به تدريج براى تحليل خلط بايد محللات را نيز به آن بيفزايند . . . » ( قانونچه ، ص 147 ) ، « . . .
علاجش فصد است و در ابتدا تضميد روادعات . . . مگر در اورام مغابن كه از دفع اعضاى رئيس باشد ، استعمال روادعات جايز نيست . » ( ميزان الطب ، صص 204 - 205 ) از آنجا كه جميع نسخ با ميزان الطب خوانايى داشت ، راى نسخ را برگزيديم ؛ رادع : يعنى مانع و بازگرداننده به عضو و آن دوايى است كه مسامات را تنگ و اخلاط را غليظ كرده ، مانع ريختن آنها به عضو گردد . ( قانونچه ، ص 147 ، حواشى مترجم ) .
( 3 ) . ل : - بايد .
( 4 ) . ل : كند .
( 5 ) . محلل : يعنى تحليل برنده و آن دوايى است كه اخلاط را از مواضعى كه قرار دارند جدا كرده ، پس از تبديل به بخار از بدن خارج كند . ( قانونچه ، ص 147 ، حواشى مترجم ) .
( 6 ) . م : آموختن .
( 7 ) . س : - وقت .
( 8 ) . ل : كرد .
( 9 ) . س و م : و ورم .
( 10 ) . ل : - يا .
( 11 ) . س : - و گرمى .
( 12 ) . س : + بود .
( 13 ) . ل : - باشد .
( 14 ) . س : - علامت .
( 15 ) . م : زياده گرمى ؛ ل : زيادتى گرم .
( 16 ) . ل و م : علاج .
( 17 ) . ل : - بايد .
( 18 ) . ل : زنند .
( 19 ) . ل : كند .