دهند « 1 » . و روغن مصطكى در معده مالند « 2 » و اطريفل « 3 » و مادة الحيوة « 4 » دهند « 5 » . و « 6 » غذا نخودآب با فلفل و دارچينى دهند « 7 » .
علامت « 8 » آنكه از گرد آمدن « 9 » بلغم « 10 » در معده « 11 » باشد ، غثيان و قى و تهوع باشد و تشنگى نباشد .
علاج ، قى كردن است به آب عسل و برگ تربيزه و خردل و جلاب و بالنگو و رازيانه و گل انگبين دهند « 12 » و « 13 » به حب شبيار و معجون خيار چنبر ، بلغم را بيرون كنند « 14 » . و « 15 » غذا نخودآب با گوشت مرغ و دارچينى و گندنا دهند « 16 » .
باب سى و چهارم « 17 » : در غثيان
غثيان ، شوريدن معده « 18 » يا پيش از طعام خوردن بود يا پس از آن .
هامش
- پلاجور و رماس و رماست و كيه نيز گويند و درخت آن را وكشك و ولمشك نامند . صمغى است كه سپيد آن را مصطكى رومى و سياه آن را مصطكى نبطى گويند . سپيد آن نافع جهت معده و مقعد و روده و جگر و سرفهء كهن به نوشيدن . ( لغتنامه ) ؛ « درخت كوچكى است با ميوههاى گرد و قرمز كه در اطراف مديترانه و يونان پرورش مىيابد . شيرابهاى به شكل قطرات به خودى خود يا پس از تيغ زدن از آن تراوش مىكند . » ( قانونچه ، ص 205 ، توضيحات مترجم ) ؛ « به پارسى كندر رومى خوانند . » ( اختيارات بديعى ، ص 419 ) ؛ « مصطكى دو نوع است :
مصطكى رومى كه سفيدرنگ است و مصطكى نبطى كه به سياهى مايل است . » ( قانون ، كتاب دوم ، ص 213 ) .
( 1 ) . م : بايد دادن .
( 2 ) . م : بايد ماليدن .
( 3 ) . اطريفل : دوايى است مركب از سه دواى آمله ، هليله و بليله . اين لفظ معرب تريپهل هندى است كه به معنى سه ثمر است . ( لغتنامه ) ؛ ر . ك : قانون ، كتاب پنجم ، ص 254 ؛ ر . ك : رسالهء حاضر ، مقالت چهارم ؛ باب اول .
( 4 ) . رجوع شود به باب اول از مقالهء چهارم از رسالهء حاضر .
( 5 ) . م : دادن .
( 6 ) . م : - و .
( 7 ) . م : دادن .
( 8 ) . ل : - علامت .
( 9 ) . ل : - گرد آمدن .
( 10 ) . ل : + كه .
( 11 ) . ل : + گرد آمده .
( 12 ) . م : دادن .
( 13 ) . م : - و .
( 14 ) . ل : كند .
( 15 ) . م : - و .
( 16 ) . م : بايد دادن كه نافع بود .
( 17 ) . م : + از مقالهء دوم .
( 18 ) . م : + است .