باب سى و يكم « 1 » : در غشى
غشى باطل شدن « 2 » و بىكار « 3 » شدن جمله قوتهاى محركه « 4 » و حساسه است « 5 » .
و اسباب غشى به تحليل شدن روح است به واسطه استفراغهاى و تحليل به « 6 » افراط به سبب لذتى مفرط باشد چون لذت جماع و دردهاى مفرط « 7 » چون درد « 8 » قولنج و معده ، يا امتلا باشد از مادهاى كه خنق « 9 » روح كند .
علامت غشى « 10 » ، سردى « 11 » اطراف بدن « 12 » باشد . و نبض صغير و ضعيف و بطى « 13 » باشد . و لون زرد باشد .
علاج : در وقت نوبت ، گلاب و آب سرد بر روى ماليدن « 14 » و صندل و گلاب و خيار بادرنگ سرد كرده « 15 » ، در حلق « 16 » چكانيدن « 17 » و جلاب شراب سيب و شراب حمّاض « 18 » و نيلوفر دادن « 19 » .
و آنچه به سبب دردها باشد ، علاج آن دردها « 20 » بايد كردن و « 21 » غذا ماء اللحم و مرغ بريان كرده و زردهء تخم مرغ نيمبرشته بايد دادن .
باب سى و دؤم « 22 » : در برآمدن خون از گلو
علاج : رگ باسليق گشودن « 23 » و قرص « 24 » كهربا به آب تخم تورك و آب ورق
هامش
( 1 ) . م : + از مقالهء دوم .
( 2 ) . م : - شدن .
( 3 ) . ل : يبكار .
( 4 ) . ل : + است .
( 5 ) . م : باشد .
( 6 ) . ل : - به .
( 7 ) . م : به افراط .
( 8 ) . ل : - درد .
( 9 ) . ل و م : حنق ؛ حنق به معناى خشم و فربگى است و خنق به فتح اول و كسر ثانى به معناى خفه كردن . ما همين واژه را ترجيح دادهايم .
( 10 ) . ل : غش .
( 11 ) . م : - سردى .
( 12 ) . م : + سرد شدن .
( 13 ) . م : بطى و ضعيف .
( 14 ) . م : بايد زدن .
( 15 ) . ل : حماص .
( 16 ) . ل : دهند .
( 17 ) . م : چكانيد .
( 18 ) . ل : حماص .
( 19 ) . ل : دهند .
( 20 ) . ل : - باشد . . . دردها .
( 21 ) . م : - و .
( 22 ) . م : + از مقالهء دوم .
( 23 ) . م : بايد زدن .
( 24 ) . قرص : حب كه جهت معالجهء امراض يا تسكين درد ، مورد استفاده دارد ( لغتنامه ) .