مىآيد « 1 » و تب لازم « 2 » باشد و بدن لاغر مىشود و رخسار سرخ مىشود و اندر شب يا از پس « 3 » آنكه طعام خورده باشد ، رنگ رخساره « 4 » سرخ مىشود و تب ظاهرتر مىشود ، نشان سل باشد . و تب دائمى ، نزديكى « 5 » جايگاه علت است به دل . و سبب سرخ شدن رخسار ، برآمدن بخارها است .
علاج : اگر در « 6 » ابتدا « 7 » علت دريابند و قوت تمام باشد ، رگ باسليق بايد زدن و خون به تفاريق بيرون كردن و جلاب بنفشه و نيلوفر و عناب و سپستان و نبات بايد « 8 » دادن « 9 » و گاهگاه شير زنان كه دختر « 10 » شير دهند و شير خر بايد دادن و كشكاب با سرطان نهرى « 11 » و نيلوفر و خشخاش دهند و اطراف بزغاله و خروس در بينوماش « 12 » دهند « 13 » و در آن كوشند كه طبيعت مجيب نشود و در « 14 » امساك « 15 » طبيعت بايد كوشيدن « 16 » .
باب بيست و نهم « 17 » : در ذات الجنب
ذات الجنب ورمى گرم است ، دردناك ؛ در « 18 » حجاب دل كه مستبطن اضلاع « 19 » است « 20 » پيدا شود .
هامش
( 1 ) . ل : آيد .
( 2 ) . تب لازم : تب دايم ، گاه از آن سل اراده كنند . ( لغتنامه ) .
( 3 ) . ل : - از پس .
( 4 ) . م : رخسار .
( 5 ) . م : نزديك .
( 6 ) . م : از .
( 7 ) . م : ابتداى .
( 8 ) . ل : - بايد .
( 9 ) . ل : دهند .
( 10 ) . م : دختران ؛ ل + را .
( 11 ) . م : - نهرى ؛ سرطان نهرى . خرچنگ رودخانهاى ، خرچنگ دراز ( خفى علايى ، ص 170 ، حواشى مصحح ) .
« بهترين آن بود كه خرچنگ جوى بود و بزرگ بود . . . مسلول را سودمند بود . » ( اختيارات بديعى ، ص 219 ) .
( 12 ) . م : بنوماش .
( 13 ) . م : بايد دادن .
( 14 ) . م : از .
( 15 ) . ل : امثاك .
( 16 ) . ل : + و اللّه اعلم .
( 17 ) . م : + از مقالهء دوم .
( 18 ) . م : اندر .
( 19 ) . حجاب مستبطن ، حجاب سينه يا حجاب اضلاع ، ورم آن حجاب را ذات الجنب گويند و حجاب مستبطن چون آسترى باشد سينه را . ( لغتنامه ) .
( 20 ) . ل : - است .