بوره « 1 » و فلفل و شيطرج هندى بايد « 2 » ماليد « 3 » و ترياق اربعه « 4 » دادن .
اگر « 5 » بدين تدبيرها درد ساكن نشود ، داغ بايد « 6 » كردن « 7 » و صمغ درخت تود « 8 » بر « 9 » دندان بايد نهادن و تنقيهء دماغ و بدن « 10 » به حب ايارهء فيقرا كردن « 11 » و « 12 » غذا نخودآب با مرغ دهند « 13 » .
باب بيست و چهارم « 14 » : در خناق
خناق « 15 » دشخوارى « 16 » دم زدن است و سبب آن ، ورم عضلههاى حنجره « 17 » و مرى است و آماس رباطها و غشاهاى « 18 » آن . و سبب آن « 19 » ورم ، يا خون باشد يا صفرا .
علامت خناق خونى ، سرخى روى باشد و همچون زبانهء آتش ، گرمى در حلق مىآيد « 20 » و شيرينى دهان و ضربان حلق . علامت صفرايى « 21 » ، خشكى دهان و زردى روى « 22 » و افروختگى حلق « 23 » و تلخى دهان باشد .
هامش
( 1 ) . در « م » مخدوش است ؛ بوره : نمكى است كه در زمين شورهزار متولد گردد ، انواع مختلف دارد . نوع سفيد سبك پرسوراخ كه طعمى شور دارد ، بوره ارمنى نامند به جهت آنكه از ارمنستان آورند و بهترين نوع بوره است . طبع آن گرم و خشك است . چون سحق كنند با سركه و بدان غرغره كنند ، علقى كه در حلق چسبيده بود بيفتد . ( قانونچه ، ص 172 ، توضيحات مترجم ) ، « آن را نطرون گويند . » ( اختيارات بديعى ، ص 75 ) .
( 2 ) . م : - بايد .
( 3 ) . م : ماليدن .
( 4 ) . ترياق اربعه : « معجونى است دافع زهرها و مفيد صرع و لقوه . اجزايش چهار است : جنطيانا ، حب الغار ، زراوند و مر . » ( خفى علايى ، ص 145 ، حواشى مصحّح ) . « كوشاد رومى ، ثمر درخت غار ، زراوند دراز ، مر از هر يك يك جزء برابر ؛ همه را باهم بكوبند و در عسل بسرشند و هربار به وزن يك مثقال از آن با آب گرم تناول شود . » ( قانون ، كتاب پنجم ، ص 246 )
( 5 ) . م : و اگر .
( 6 ) . ل : - بايد .
( 7 ) . ل : كنند .
( 8 ) . م : توت ؛ تود : توت ( برهان قاطع ) .
( 9 ) . م : به .
( 10 ) . م : + كردن .
( 11 ) . م : - كردن .
( 12 ) . م : - و .
( 13 ) . م : بايد دادن ؛ ل : و اللّه اعلم بالصواب .
( 14 ) . م : + از مقالهء دوم .
( 15 ) . م : - خناق .
( 16 ) . م : دشوارى .
( 17 ) . م : عضلهها به حنجره .
( 18 ) . ل : غشاهاى .
( 19 ) . م : - و سبب آن .
( 20 ) . م : مىتابد .
( 21 ) . م : صفراوى .
( 22 ) . ل : رويى .
( 23 ) . ل : خلق .