زلف كافر منما در نظر مسلم زار * كه شود بىخبر از منظرهء بىخبرت
سرو قد تو بود در چمن حسن وحيد * خود ندانى كه چها هست در اين نو ثمرت
گر كشى سر ز گلستان شرافت بيرون * ناگهانى رسد از آتش شهوت شررت
واى اگر رخنه كند تيشه بيگانهء دون * فاش گويم كه كند يكسره قطع اثرت « 1 »
تا توانى پى دانش برو ، آموز ادب * ليك آن علم كه آخر نرساند ضررت
علم مطلوب ترا نيست مگر در دامن * باخبر باش نرانند به راه دگرت
واحدى كرد تو را آگاه و گلشن هم گفت * اى پرى پرده ميفكن ز رخ چون قمرت « 2 »
شعر بالا از آن سيد محمد تقى واحدى - مدير نشريهء دعوت اسلامى كرمانشاه - است كه در اصل ، از غزل آقاى فراهانى نامى استقبال كرده است . « 3 » در همين منبع آمده است : آقاى فراهانى نيز در پاسخ غزل آقاى زندشاهى « بيا برافكن از آن روى چون نقاب آخر » گفته است :
مزن زياده بر اين طعنه بر حجاب آخر * كه حرف بيهده را هم بود حساب آخر
مكن مغالطه كين مدّعاى برهانى * هزار شعر و مثل را دهد جواب آخر
به بىحجابى خورشيد و بىنقابى ماه * چه ارتباط كه زن را بود حجاب آخر
براى كشف حجاب اينقدر مكوش و مجوش * به خاك مىبرى اين فكر ناصواب آخر
كه چهر پردهنشينان پاكدامن را * كنى نگاه و نمايى دهان پر آب آخر
بيا فريب سخنهاى شاعرانه مخور * مكن ز پند حكيمانه اجتناب آخر
كرمانشاهى مىافزايد : دانشمند گرامى آقاى سامان از شعر فوق استقبال كرده و چنين گفته :
اگر كه شرط شريعت بود كتاب آخر * كتاب كرده زنان را پس حجاب آخر
اما مع الاسف بيت ديگرى از شعر سامان را نياورده است . « 4 »
شعر سناد الاسلام دربارهء حجاب
غزلى ديگر در اين باب و در همين ساختار از سناد الاسلام در دست است كه در آن از برخى از مصرعها و ابيات اشعار بالا استفاده شده است .
صنما پرده گر افتد ز رخ چون قمرت * شور و آشوب به عالم فتد از هر گذرت
مىرود يك سره بر باد خزان برگ و برت * مه رخا پردهء ناموس مَيفكن ز سرت
هامش
( 1 ) . اين دو بيت هم در گفتار ادبى نيامده است .
( 2 ) . گفتار ادبى ، ج 2 ، صص 388 - 389
( 3 ) . حجاب و شراب در اديان ، م . رهنما كرمانشاهى ، ص 19
( 4 ) . شراب و حجاب در اديان ، ص 19