مشنو صحبت هر بىخرد و نادان را * مده از دست به آسانى يكتا گهرت
حال خواهند كه بىپرده خرامان گردى * بعد گيرند در آغوش بهر رهگذرت
همچو گل باز مكن غنچهات اى مايهء ناز * كه خزان آيد و ريزد همهء برگ و برت
حاليا بكرى و پاكى و منزّه چون گل * واى از آن روز نمايند به نوع دگرت
حَذَرت باد از اين جامعهء شهوتران * كه به تعقيب تو آيند روان بر اثرت
رخ بپوشان و نينديش ز تبليغ كسان * نخورى گول فريبنده ، مكن دربدرت
منهى پا به خيابان و مرو راه مخوف * ز خيابان و خيابانى بادا حذرت
ظاهر آرايى و آرايش مردم منگر * به خط اتوى شلوار نباشد نظرت
نشوى دستخوش و آلت هر بىسروپا * نزند بىخبر از آتش شهوت شررت
علم جو علم كه از قيد جهالت برهى * نه كه آن علم دهد راه به هر شور و شرت
ره به سرمنزل مقصود نخواهى بردن * بىعفاف ار بشود خضر نبى راهبرت
نشوى يكسره پابند هوسبازى خويش * نبرى آبروى مادر و عرض پدرت
نى ز « لاكانى » از حضرت « دهقان » بشنو * دخترا مىكنم از مغلطهكاران خبرت « 1 »
همچنين قصيدهاى در نشريهء دعوت اسلامى باز در دفاع از شعر حجاب افشار سروده شد كه در اينجا درج مىكنيم :
اى پرى پرده ميفكن ز رخ چون قمرت * نرسد تا كه گزند از نظر بد نظرت
عفّت و عصمت تو زيور و زيبى نيكو است * هان نبايد كه نظر بود به زيب دگرت
نيست حيف از تو بدين باخبرى بوالهوسان * پرده گيرند ز رخساره همى بىخبرت
جلوه چون كبك مكن پيش اجانب زيرا * ناكسانند چون شاهين دمان بر اثرت
گنج ناموس نه انصاف كه از دست دهى * سيمبر گر بنهند آنچه زر سيم برت
رشته درّ كنى ارزان به شكر خنده مكن * اين همه باز زهم آن دو لب چون شكرت
تو شَهِ تاجْوَرِ كشور حُسْنى حيف است * تاج عفّت بربايند بناگه ز سرت
عدم عصمت نسوان همه از بىعلمى است * اى پرى باد ز عفريت جهالت حذرت
بشنو از « گلشن » و در كسب ادب كوشش كن * كه بود بىادبى باعث ننگ و خطرت « 2 »
افشار مىنويسد : سپس روزنامهء معيشت ملى چاپ رشت و جريدهء كرمانشاه چاپ كرمانشاه در سال 1307 ش غزلى به امضاى بلقيس ناظرى انتشار دادند كه ظاهرا هم طرفدارى از نظر مخالفان است هم موافقان . چنين است آن غزل :
هامش
( 1 ) وسيلة العفايف ، ص 143 ؛ و افشار در گفتار ادبى ( ج 2 ، ص 385 ) به واسطهء نشريهء الاسلام چاپ شيراز كه قصيده را از همان وسيلة العفايف نقل كرده بوده است . و نيز احسن الحكايات ، ص 168 .
( 2 ) گفتار ادبى ، ج 2 ، ص 386 به نقل از مجلهء الاسلام و او به نقل از نشريهء دعوت اسلامى .