اين آيه حدود پوشش را مشخص مىكند . در ذيل اين آيه شيعه و سنّى روايت كردهاند كه :
روزى در هواى گرم مدينه زنى جوان و زيبا درحالىكه طبق معمول روسرى خود را به پشت گردن انداخته و دور گردن و بناگوشش پيدا بود از كوچه عبور مىكرد . مردى از اصحاب رسول خدا از طرف مقابل مىآمد . آن منظرهء زيبا سخت نظر او را جلب كرد و چنان غرق تماشاى آن زيبا شد كه از خودش و اطرافش غافل گشت و جلو خودش را نگاه نمىكرد . آن زن وارد كوچهاى شد و جوان با چشم خود او را دنبال مىكرد . همانطور كه مىرفت ناگهان استخوان يا شيشهاى كه از ديوار بيرون آمده بود به صورتش اصابت كرد و صورتش را مجروح ساخت . وقتى به خود آمد كه خون از سر و صورتش جارى شده بود . با همين حال به حضور رسول اكرم رفت و ماجرا را به عرض رساند . اينجا بود كه آيهء مباركه نازل شد :
قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ
الى آخر « 1 » .
اين تركيب لغوى يعنى تركيب لغت « ضرب » با لغت « على » اين معنى را مىرساند كه چيزى را بر روى چيز ديگر قرار دهند بهطورى كه مانع و حاجبى بر او شمرده شود . در تفسير كشّاف مىگويد :
ضربت بخمارها على جيبها كقولك ضربت بيدى على الحائط اذا وضعتها عليه .
اين تعبير نظير اين است كه بگوييم دست خود را روى ديوار گذاشتيم .
ايضا در كشّاف در ذيل آيهء 11 از سورهء كهف كه اين تركيب لغوى در آنجا آمده است و مىفرمايد :
« فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ »
مىگويد :
اى ضربنا عليها حجابا من ان تسمع .
يعنى بر روى گوشهاى آنها پردهاى قرار داديم كه نشنوند .
هامش
( 1 ) . كافى ج 5 ، ص 521 و وسائل ج 3 ، ص 24 و تفسير صافى و تفسير درّ المنثور سيوطى ج 5 ، ص 40 ذيل همين آيه
اين نكته بايد يادآورى شود كه معمولا اين حديث كه از جريان بازبودن بناگوش و دورگردن زنى و نگاههاى شهوتآلود و عمدى مردى حكايت مىكند در كتب اهل حديث و مفسرين به عنوان شأن نزول آيهء« قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا . . . »آورده مىشود و در ابتدا چنين به نظر مىرسد كه با آيهء« وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ »سروكارى ندارد و حال آنكه اين دو آيه با هم نازل شدهاند و همچنانكه آيهء اول تكليف نگاه مرد را روشن مىكند آيهء دوم به مفاد« وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ »تكليف زنان را روشن مىكند . ظاهرا به همين جهت است كه در تفسير صافى اين حديث را ذيل آيهء دوم نقل كرده است . استدلال ما بدين حديث در اينجا نيز بر همين اساس است .