حتماً در مقابل قرينهء سياق ، قرينهء ديگرى آورده شود كه مراد متكلم را برساند .
ثالثاً در همين روايت بازآمده است : « فله رقبتها » كه ظهور لام را در ملكيت قوىتر مىسازد چون كه « رقبه » كنايه از مملوك و در قرآن كريم و احاديث موارد بسيارى استعمال شده است مانند :
« فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ » . *
« و اعتق رقبة . . . » .
در اقرب الموارد نيز رقبه را كنايه از مملوك گرفتهاند و ابن اثير در نهايه مىگويد :
« و منه حديث ابن سيرين لنا رقاب الأرض ، اى نفس الارض يعنى ما كان من ارض الخراج فهو للمسلمين »
، ابن اثير
« لنا رقاب الأرض »
را در مقابل
« ما كان من ارض الخراج »
قرار داده و لنا رقاب الأرض به معناى مالكيت خصوصى بر زمين قرار داده و رقبه را به معناى نفس ( خود ) قرار داده ، در مقابل اولويت بر زمين خراج و در حديث آمده است :
« نهى ان يزرع احدنا الّا ارضا يملك رقبتها او منيحة يمنحها رجل » « 1 » و « لا يصلح الزرع غير ثلاث ارض يملك رقبتها » . « 2 »
پس جملهء
« فله رقبتها »
يا
« يملك رقبتها »
ظهور در مالكيت خود زمين دارد ، در مقابل مالكيت بر اولويت زمين .
رابعاً در خود همين روايات براى تحجير ( سنگچينى و ديواركشى ) نيز حقّى را اثبات كرده است ( در اين مورد اگر چه با « لام » بيان شده است و ليكن به قرينهء اجماع بر عدم ملكيت با تحجير را فهميديم كه مراد از لام ملكيت نبوده بلكه فقط اختصاص و اولويت با تحجير فهميديم كه مراد از لام ملكيت نبوده بلكه فقط اختصاص و اولويت بوده است ) پس اگر بعد از تحجير احيا نمودند از آنِ او است و شارع فرمودند :
« من احيا ارضا ميتة فهى له »
معلوم است كه چيزى بالاتر از حق تحجير را قرار داده است چون كه ( همان طورى كه خواهد آمد ) تحجير مقدمهء احيا است و اگر احيا نكرد از دستش خارج مىشود . حالا آن چيزى كه بالاتر از حق اولويت است غير از ملكيت چيز ديگرى هست ؟ حتماً نه .
دليل بر صحت اينكه « لام » بدون قرينه مالكيت را افاده مىكند اين است كه مسلمانان در صدر اسلام از صحابه و تابعين و فقها و لغويّين همه و همه ملكيت خصوصى فهميدهاند كه زمينهاى احيا شده را وقف نموده يا فروخته يا ارث گذاشتهاند .
از قدماى فقهاى شيعه تنها شيخ طوسى ره در نهايه زمين محياة را ملك ندانسته است
هامش
( 1 ) - ابو داود ، ج 3 ، ص 260 .
( 2 ) - نسائى ، ج 7 ، ص 41 .