مندوبه را ، قال اللّه :
« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ »
« 1 »
دويم ، ازالهء رذيلهء بخل كه از مهلكات است ، كما قال النّبى صلّى اللّه عليه و آله : « ثلاث مهلكات شحّ مطاع و هوى متبع و اعجاب المرء بنفسه » و قال الله تعالى :
« وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ »
. « 2 »
سيّم ، شكر نعمت مالى است ، چنان كه عبادات بدنيّه ، شكر نعمت بدنى است كه سلامتى اندامها و صحّت اينها ، به آنهاست و اينها و قوّتهاى اينها را هم ، زكاتى است چنان كه بيايد .
چهارم ، تخلّق باخلاق اللّه از « جود » و « قضاء حاجت » و « رحمت » و « محبت » و غير ذلك ، و پيش گفتيم كه : حقّ تعلّم آدم به اسماء الله « تخلّق » است و لااقل مرآت بودن است به قدر ظرفيّت . پس ، وقتى متعلّم به اسم « عليم » و « حكيم » است كه حقايق اشيا را بشناسد ، « خودشناس » و « خداشناس » باشد .
بيت
داناىِ همهء حقايق اشيا كيست ؟ * آن كس كه شناخت ، حضرتِ اعلى را
و وقتى متعلّم به اسم « قاضى الحاجات » است كه قضاء حوائج مسلمانان كند و وقتى متعلّم به اسم « جواد » و « كريم » است كه اجازه و بخشش بدون عوض و غرض ، خلقى كند كه غرض خلقى حاجتمندى است و فقر به غير حق ، رو سياهى است كه : « الفقر سواد الوجه فى الدّارين » ، بنابر بعض معانىاش :
بيت
هر كسى را ، هوسى در سر ، و من * هوسم آنكه نباشد ، هوسم
و همچنين ، در باقى اسماء حسنى ، تا مظهر اعظم همهء اسماء شود ، بلكه « اسم اعظم » شود . لراقمه :
مپندار او نهان ، و تو عيانى * تو در سبحاتِ سبحانى ، نهانى
چو تو باشى ، نه برخوردار از اوئى * چو او باشد ، تو كى اندر ميانى ؟
گمان بگذار ، و بر نورِ يقين پيچ * كه بىشك ، او يقين و تو گمانى
هامش
( 1 ) - توبه / 112 .
( 2 ) - حشر / 9 .